۱۷ آبان ۱۴۰۵، ۱۴:۳۴

پول‌شویی کوشنر در باکو

پول‌شویی کوشنر در باکو

کتاب «شاهزادگان و دزدان» (Princes and Thieves) نوشته متیو کول، روزنامه‌نگار تحقیقی، روایتی از پیوند قدرت سیاسی، ثروت خصوصی و سیاست خارجی آمریکا در دوره نخست ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ است.

به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه فرهیختگان نوشت: کتاب «شاهزادگان و دزدان» (Princes and Thieves) نوشته متیو کول، روزنامه‌نگار تحقیقی، روایتی از پیوند قدرت سیاسی، ثروت خصوصی و سیاست خارجی آمریکا در دوره نخست ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ است. محور اصلی کتاب، شکل‌گیری شبکه‌ای غیررسمی از روابط میان جرد کوشنر، داماد و مشاور ارشد ترامپ، محمد بن زاید، رئیس امارات، محمد بن‌سلمان، ولیعهد عربستان و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل است. شبکه‌ای که به روایت نویسنده، در آن مرز میان منافع ملی، جاه‌طلبی شخصی و معاملات اقتصادی به‌شدت کم‌رنگ می‌شود.

این چهار بازیگر، با وجود تفاوت جایگاه و انگیزه‌ها، در چند موضوع راهبردی اشتراک نظر دارند، ازجمله مقابله با ایران، مهار اخوان‌المسلمین مصر و مهار جریان‌های اسلام‌گرا در منطقه، محدودکردن نفوذ قطر و ترکیه، گسترش روابط کشورهای عربی با اسرائیل و بازتعریف نظم خاورمیانه بدون قراردادن مسئله فلسطین در مرکز معادلات. تز اصلی کتاب آن است که کوشنر به حلقه اتصال این بازیگران تبدیل می‌شود. او از یک سو به دلیل رابطه خانوادگی با ترامپ به تصمیم‌گیری‌های دولت دسترسی کم‌سابقه‌ای داشت و ازسوی‌دیگر با رهبران منطقه روابط شخصی و اقتصادی برقرار کرده بود. متیو کول این مناسبات را در مجموعه‌ای از پرونده‌ها دنبال می‌کند. روایت کتاب گرچه از ارتباطات مالی و تلاش برای حل بحران بدهی خانواده کوشنر آغاز می‌شود؛ اما کوشنر حلقه وصل یک شبکه مخوف امنیتی می‌شود که در پرونده‌هایی چون محاصره قطر، فشار حداکثری علیه ایران، تحولات لیبی، تلاش برای تغییر معادلات سیاسی اردن، تغییرات سیاسی در مصر، حذف مخالفان دولت‌های عربی و درنهایت امضای پیمان ابراهیم و حذف فلسطینی‌ها از معادلات رد آن‌ها دیده می‌شود.

همه چیز از هک گوشی کوشنر شروع شد

به روایت کتاب، در اواخر سال ۲۰۱۷ مأموران اطلاعاتی هلند هنگام بررسی فعالیت سایبری سازمان اطلاعات نظامی روسیه GRU، تصاویری از صفحه آیفون جرد کوشنر را در سروری در روسیه مشاهده کردند. این موضوع نشان می‌داد هکرهای روسی به محتوای صفحه گوشی او دسترسی داشته‌اند. مأموران هلندی نیز با استفاده از یک آسیب‌پذیری امنیتی توانستند صفحه گوشی را مشاهده کنند. اهمیت موضوع از نظر نویسنده در این بود که کوشنر از همان تلفن برای ارتباطات حساس سیاسی و دسترسی به حساب‌های بانکی استفاده می‌کرد. در جریان بررسی‌ها، هلندی‌ها به حسابی در بانک فرست ابوظبی برخوردند که به نام یک بنیاد خیریه اماراتی ثبت شده بود و کوشنر در آن اختیار امضا و انجام تراکنش داشت.

روایت اصلی کتاب با دیداری در دسامبر ۲۰۱۶، پیش از آغاز رسمی دولت ترامپ شروع می‌شود. جرد کوشنر، ۳۵ساله در سوئیتی در هتل چهار فصل منهتن با محمد بن زاید، رئیس امارات دیدار کرد. بن زاید قرار بود برای برنامه‌ای رسمی با باراک اوباما به واشنگتن برود، اما برنامه سفر خود را تغییر داد و برای ملاقات با داماد رئیس‌جمهور منتخب به نیویورک آمد. کوشنر به او اطمینان داد که خاورمیانه در اولویت دولت جدید قرار خواهد داشت و خودش نیز مسئولیتی مهم در این حوزه بر عهده می‌گیرد. کول این دیدار را آغاز رابطه‌ای می‌داند که بعدها به محمد بن‌سلمان و بنیامین نتانیاهو گسترش یافت.

کوشنر؛ ابربدهکاری که می‌خواست معمار خاورمیانه جدید شود!

متیو کول برای توضیح موقعیت جرد کوشنر، داماد ترامپ به تاریخ خانواده او بازمی‌گردد. اجداد کوشنر یعنی ری و جوزف برکویتز پس از جنگ جهانی دوم و هولوکاست، در سال ۱۹۴۹ به آمریکا مهاجرت کردند و با فعالیت در حوزه ساختمان‌سازی، پایه ثروت خانواده را بنا گذاشتند. نسل بعد، چارلی کوشنر، این کسب‌وکار را به یک امپراتوری بزرگ املاک تبدیل کرد؛ شرکتی که بیش از ۲۲ هزار واحد آپارتمانی در اختیار داشت. چارلی علاوه بر فعالیت اقتصادی، از طریق کمک به خیریه‌ها، کنیسه‌ها، بیمارستان‌ها و مؤسسات آموزشی برای خانواده خود اعتبار اجتماعی ایجاد می‌کرد. او همچنین با سیاست‌مداران آمریکایی و اسرائیلی ارتباط داشت. به روایت کتاب، او از حامیان مالی بنیامین نتانیاهو بود و در اواخر دهه ۱۹۹۰ هزینه سخنرانی‌های او در آمریکا را تأمین کرد.

نقطه عطف زندگی چارلی در سال ۲۰۰۴ رقم خورد. وی در کنار تخلفات مالیاتی، کمک‌های سیاسی غیرقانونی و تلاش برای انتقام از یک شاهد تخلفات مالی‌اش، بازداشت شد. چارلی در اوت ۲۰۰۴ به ۱۸ فقره اتهام اعتراف کرد و در سال ۲۰۰۵ به دو سال زندان محکوم شد؛ حدود ۱۴ ماه از دوران محکومیت خود را در زندان گذراند و همچنان دارای سابقه قضایی بود تا سرانجام دونالد ترامپ در دسامبر ۲۰۲۰ چارلی را عفو کرد. ازدواج جرد کوشنر با ایوانکا ترامپ در سال ۲۰۰۹ پیوند او را با خانواده ترامپ تثبیت کرد. اما این ازدواج فقط یک بخش از ماجرا بود.

در کنار ازدواج کوشنر، یک بخش جالب‌توجه نیز در زندگی اقتصادی کوشنر وجود داشت. خانواده کوشنر در سال ۲۰۰۷ ساختمان شماره ۶۶۶ خیابان پنجم منهتن را به قیمت ۱.۸ میلیارد دلار خرید؛ معامله‌ای بزرگ در بازار املاک نیویورک. سهم نقدی خانواده حدود ۵۰ میلیون دلار بود و بیش از ۹۷ درصد قیمت، معادل حدود ۱.۷۵ میلیارد دلار، از طریق بدهی تأمین شد. بحران مالی سال ۲۰۰۸ ارزش دارایی‌ها را کاهش داد و بدهی ساختمان در نهایت به حدود ۱.۲ میلیارد دلار رسید. سررسید اصلی این بدهی نیز در اوایل سال ۲۰۱۹ قرار داشت. کول این بحران مالی را یکی از زمینه‌های مهم رفتار اقتصادی و سیاسی جرد می‌داند؛ زیرا خانواده برای حفظ دارایی خود به سرمایه‌گذار خارجی نیاز داشت و ارتباط با دولت‌های ثروتمند خلیج‌فارس می‌توانست راهی برای حل مشکل باشد. کوشنر در سال ۲۰۱۷، در حالی وارد دولت ترامپ شد که این مسئله مالی همچنان حل‌نشده بود.

انتقال پول از طریق یک شبکه پول‌شویی در جمهوری آذربایجان

کول مدعی است این شبکه‌ای که کوشنر تشکیل داده بود، فرایند جابه‌جایی پنهان پول را از طریق یک بانک در جمهوری آذربایجان انجام می‌داد. به روایت او، جمهوری آذربایجان به دلیل ساختار بانکی و امکان انجام انتقال‌های پیچیده ارزی، نقش واسطه را در پرونده‌های پول‌شویی این شبکه مخوف امنیتی ایفا می‌کرد. در این روش، منابع مالی ابتدا به ارز محلی یا درهم و ریال تبدیل و سپس از طریق بانک واسط به دلار منتقل می‌شد؛ در نهایت، اسناد بانکی ممکن بود بانک آذربایجانی را فرستنده نشان دهد، نه منبع اولیه پول.

به نوشته کتاب، کارمزد این مسیر حدود ۶ تا ۷ درصد بود و جداسازی فرستنده اولیه از دریافت‌کننده نهایی، شناسایی ارتباط مالی را دشوار می‌کرد. کول همچنین به نقل از یک مقام بازنشسته ارشد سازمان سیا می‌نویسد که این سازمان برای بازپرداخت هزینه برخی عملیات‌های مخفی در یمن از سازوکارهای مالی مشابه استفاده می‌کرد تا ارتباط مستقیم پرداخت‌ها با دولت آمریکا آشکار نشود. حسابی که در روایت کتاب «آلفا» نامیده می‌شود، در بانک فرست ابوظبی قرار داشت. مالک رسمی آن بنیاد اماراتی «وطنی» بود و کوشنر اختیار امضا و انجام تراکنش داشت. به نوشته کول، از سال ۲۰۱۷ حدود ۷۵۰ میلیون دلار از منابع منتسب به عربستان و امارات وارد این حساب شد.

حساب دوم که در کتاب «بتا» نامیده شده، به بانک مرکزی اسرائیل مربوط است. به روایت کول، تا بهار ۲۰۱۸ حدود یک میلیارد دلار از منابع منتسب به امارات از طریق آذربایجان به اسرائیل منتقل شد. کتاب مدعی است بنیامین نتانیاهو از کوشنر خواسته بود پیش از انجام هر تراکنش از آن مطلع شود و کوشنر پیام‌ها را از طریق دیوید فریدمن، سفیر آمریکا در اسرائیل منتقل می‌کرد. اهمیت این حساب‌ها فقط به حجم مبالغ مربوط نیست، بلکه به زمان‌بندی و موقعیت کوشنر بازمی‌گردد. او هم‌زمان در پرونده‌های ایران، قطر، عربستان و اسرائیل نقش داشت و به گفته کتاب، برخی ارتباطات و تصمیم‌ها را خارج‌ازمسیر رسمی وزارت خارجه و شورای امنیت ملی پیش می‌برد. در فوریه ۲۰۱۸، ژنرال جان کلی، رئیس کارکنان کاخ سفید، تصمیم گرفت مجوز امنیتی جرد کوشنر و ایوانکا ترامپ را تأیید نکند. بااین‌حال، در مه ۲۰۱۸ ترامپ شخصاً دستور صدور مجوز امنیتی کوشنر را صادر کرد.

کوشنر هم از توبره می‌خورد، هم از آخور!

یکی از اساتید روابط بین‌الملل که سابقه طولانی در تعریف و تمجید از سیاست خارجی کشورهای عربی به‌ویژه در تعامل با ترامپ دارد، در زمان تشکیل دولت دوم ترامپ می‌گوید ایران نیز باید از الگوی کشورهای عربی در تعامل با آمریکا استفاده کند. وی معتقد بود کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس برای انتقال سریع‌تر مسائل خود به رئیس‌جمهور آمریکا، با اطرافیان و حتی اعضای خانواده ترامپ روابط نزدیکی برقرار کرده‌اند که این امر به موفقیت آن‌ها منجر شده است. اما روایت‌های کتاب نکات قابل تأملی در این زمینه نشان می‌دهد. بر اساس روایت‌های این کتاب، کوشنر هم‌زمان که از سران امارات و عربستان برای مهار قطر و حتی برانداختن دولت قانونی این کشور تلاش می‌کرد و از آن‌ها منابع مالی گرفت؛ ازسوی‌دیگر از قطری‌ها نیز که تحت‌فشار همان دو کشور عربی بودند، منابع هنگفت مالی برای نجات دارایی خانواده خود دریافت می‌کرد.

به روایت کتاب، خانواده کوشنر در ۲۰۱۷ برای حل بحران بدهی برج ۶۶۶ ابتدا به دنبال جذب سرمایه‌گذاران قطری بود. در آوریل ۲۰۱۷، چارلی کوشنر با علی شریف العمادی، وزیر دارایی وقت قطر، دیدار و پیشنهاد فروش ساختمان را مطرح کرد. پیش‌تر نیز حمد بن جاسم نخست‌وزیر سابق قطر برای سرمایه‌گذاری مذاکره کرده بود، اما بدون شریک مناسب کنار کشید. در اواخر مارس یا اوایل آوریل ۲۰۱۸ قطر به کوشنر اطلاع داد راهی برای حل مشکل ساختمان پیدا خواهد کرد. در اوت ۲۰۱۸ معامله از طریق بروکفیلد نهایی شد، خانواده کوشنر ساختمان را ۹۹ سال به این شرکت اجاره داد و حدود ۱.۳ میلیارد دلار پیش‌پرداخت گرفت؛ مبلغی که بازپرداخت بدهی ۱.۲ میلیارد دلاری را ممکن کرد و مالکیت زمین حفظ شد. نکته مهم، ارتباط بروکفیلد با صندوق ثروت ملی قطر است که در سال ۲۰۱۴ حدود ۱.۸ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری کرده و ۹ درصد سهام داشت. کول به نقل از سه منبع می‌نویسد خانواده حاکم قطر مجوز و منابع مالی را فراهم کرد و بروکفیلد واسطه‌ای برای حفظ امکان انکار ارتباط مستقیم دولت قطر بود.

هزینه ۴ میلیارد دلاری برای آقاداماد

به روایت کتاب، پس از پایان دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ و درحالی‌که بایدن تازه وارد کاخ سفید شده بود، جرد کوشنر مدارک تأسیس شرکت سرمایه‌گذاری خصوصی «Affinity Partners» را ثبت کرد. این شرکت در مدت کوتاهی به بزرگ‌ترین کانال جذب سرمایه از کشورهای عربی حاشیه خلیج‌فارس تبدیل شد. نخستین و مهم‌ترین سرمایه‌گذاری مشترک، توسط صندوق سرمایه‌گذاری عمومی عربستان (PIF) انجام شد. صندوق PIF مبلغ دو میلیارد دلار در این شرکت سرمایه‌گذاری کرد. به نوشته کتاب، اعضای کمیته مشورتی سرمایه‌گذاری PIF (شامل یاسر الرمیان، رئیس آرامکو، اندرو لیوریس و ایمن السیاری) به طور یکپارچه با این سرمایه‌گذاری مخالفت کردند. آن‌ها معتقد بودند کوشنر هیچ تجربه‌ای در مدیریت سرمایه‌گذاری‌های کلان ندارد و بررسی‌های کارشناس شرکت او در تمامی جنبه‌ها نامطلوب بوده است. بااین‌حال، محمد بن‌سلمان با نادیده‌گرفتن این مخالفت‌ها، سرمایه‌گذاری را تصویب کرد. اسناد داخلی PIF نشان می‌دهد هدف اصلی، نه سودآوری صندوق، بلکه شکل‌دهی به یک رابطه استراتژیک با کوشنر بوده است.

در ادامه، کوشنر حدود دو میلیارد دلار دیگر از پنج سرمایه‌گذار خارجی جذب کرد که در میان آن‌ها صندوق‌های ثروت ملی امارات و قطر نیز حضور داشتند. به‌این‌ترتیب، مجموع سرمایه جذب‌شده به حدود چهار میلیارد دلار رسید. مدل درآمدی Affinity شامل ۱.۲۵ درصد کارمزد مدیریت سالانه (مستقل از عملکرد صندوق) و ۲۰ درصد از سود پروژه‌ها بود. این ساختار تضمین می‌کرد که سرمایه‌گذاری دو میلیارد دلاری عربستان، سالانه حدود ۲۵ میلیون دلار درآمد برای کوشنر ایجاد کند؛ رقمی که در سال‌های بعد مجموع کارمزد سالانه او را به حدود ۴۰ میلیون دلار رساند. کتاب تأکید می‌کند که این سرمایه‌گذاری‌ها صرفاً یک تصمیم اقتصادی نبود. یک مقام عربی در این باره گفته بود: «ما به کوشنر پول نمی‌دهیم؛ چون سرمایه‌گذار زیرکی است. ما به او پول می‌دهیم تا او را خوشحال نگه داریم. این کار، داماد را خوشحال نگه می‌دارد.» کشورهای منطقه از این طریق کانالی غیررسمی برای ارتباط با حلقه نزدیک رئیس‌جمهور در اختیار داشتند و این سرمایه‌گذاری‌ها را به‌عنوان نوعی شرط‌بندی برای بازگشت احتمالی ترامپ به قدرت در سال ۲۰۲۴ می‌دیدند.

پروژه‌های مشترک؛ از ایران و قطر تا اردن

شبکه مورد بررسی کتاب، علاوه بر منافع اقتصادی و سیاسی مشترک، بر وجود مجموعه‌ای از دشمنان و رقبای مشترک نیز استوار بود. ایران مهم‌ترین رقیب ژئوپلیتیک امارات، عربستان و اسرائیل محسوب می‌شد. اخوان‌المسلمین از نگاه بن زاید تهدیدی ایدئولوژیک علیه ساختارهای اقتدارگرای منطقه بود و حمایت قطر و ترکیه از برخی جریان‌های اسلام‌گرا، اختلاف این کشورها با ابوظبی و ریاض را تشدید می‌کرد.

۱. قطر

کتاب بیان می‌دارد قطر به دلیل روابط مستقل با ایران، حمایت از جریان‌های اسلام‌گرا و فعالیت شبکه الجزیره، در برابر نظم موردنظر امارات و عربستان قرار داشت. ترکیه نیز به دلیل حمایت از قطر و دولت طرابلس در لیبی، به رقیب منطقه‌ای امارات تبدیل شده بود. در این منظومه، مسئله فلسطین نیز به شکلی متفاوت تعریف می‌شد. به روایت کتاب، کوشنر و نتانیاهو می‌خواستند ابتدا روابط اسرائیل با کشورهای عربی عادی شود و سپس فلسطینی‌ها در موقعیتی ضعیف‌تر به مذاکره بازگردند. اردن نیز به دلیل جایگاه خود در مسئله فلسطین و مسئولیت قیمومیت اماکن مقدس اسلامی در اورشلیم، یکی از موانع طرح‌های مورد اشاره نویسنده به شمار می‌رفت. به روایت کتاب، در مه ۲۰۱۷ و هم‌زمان با اجلاس ریاض، کوشنر در دیداری خصوصی با محمد بن زاید و محمد بن‌سلمان از طرح آن‌ها علیه قطر مطلع شد. برنامه مورد بحث فقط قطع روابط دیپلماتیک نبود؛ بستن مرز زمینی، محدودکردن پروازها، محاصره دریایی و حتی احتمال مداخله نظامی عربستان برای برکناری امیر قطر نیز مطرح بود.

دلایل اعلامی این کشورها، حمایت قطر از اخوان‌المسلمین، روابط آن با ترکیه، سیاست رسانه‌ای الجزیره و حفظ ارتباط با ایران بود. پس از آغاز محاصره در ژوئن ۲۰۱۷، احتمال مداخله نظامی عربستان جدی شد. به روایت کتاب، تماس‌های تیلرسون و بوریس جانسون با مقام‌های سعودی و حضور نیروهای نظامی ترکیه در قطر در جلوگیری از گسترش بحران نقش داشت. کول مدعی است قطر در مقطعی به تغییر حکومت بسیار نزدیک شده بود. محاصره قطر فقط به فشار سیاسی و نظامی محدود نبود. کول به اسنادی اشاره می‌کند که بر اساس آن‌ها بانک هاویلند طرحی با عنوان «آتش‌زدن خانه همسایه» برای تضعیف ریال قطر طراحی کرده بود. به روایت کتاب، بانک فرست ابوظبی و سامبا نیز با دست‌کاری قیمت‌های پیشنهادی ارز و افزایش معاملات، تلاش کردند پول قطر را تحت‌فشار قرار دهند. ریال قطر که نرخ آن حدود ۳.۶۴ در برابر دلار تثبیت شده بود، به طور مصنوعی تا محدوده ۳.۹۵ تحت‌فشار قرار گرفت و قطر ناچار شد حدود ۴۰ میلیارد دلار از ذخایر خارجی خود استفاده کند. هم‌زمان، جرج نیدر و الیوت برویدی نیز در شکل‌دهی فضای سیاسی ضد قطری نقش داشتند. کول این پرونده را نمونه استفاده هم‌زمان از ابزارهای دیپلماتیک، مالی، رسانه‌ای و نظامی برای تغییر رفتار یک کشور مستقل می‌داند.

۲.لیبی

به روایت کتاب، اریک پرینس، بنیان‌گذار بلک‌واتر، به دلیل ارتباطات امنیتی و نظامی با امارات و آمریکا در طرح‌های حمایت از خلیفه حفتر، فرمانده نیروهای شرق لیبی و رقیب دولت این کشور مشارکت داشت. هدف امارات و متحدانش تقویت نیروهای او و ایجاد ساختاری نظامی برای کنارزدن حکومت مرکزی بود. در آوریل ۲۰۱۹، پرینس در قاهره قراردادی به ارزش حدود ۸۰ میلیون دلار با حفتر امضا کرد تا نیرویی هوایی و کماندویی برای او ایجاد کند. این طرح با عنوان «عملیات بازپس‌گیری لیبی» شناخته می‌شد و هدف آن تقویت توان نظامی حفتر برای تصرف طرابلس بود. کتاب همچنین به انتقال ۸۵ میلیون دلار به حفتر در ژوئیه ۲۰۱۸ از حساب آلفا اشاره می‌کند و این پرداخت را بخشی از تأمین مالی عملیات نظامی بعدی می‌داند. بااین‌حال، عملیات به دلیل محدودیت‌های لجستیکی، توقف محموله‌های تسلیحاتی و فرار بخشی از مزدوران از بنغازی به مالت با شکست روبه‌رو شد.

۳.ایران

ایران مهم‌ترین زمینه همگرایی محمد بن زاید، محمد بن‌سلمان و بنیامین نتانیاهو بود. هر سه بازیگر با توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ مخالف بودند، هرچند دلایل و سطح نگرانی آن‌ها یکسان نبود. بن زاید نگران افزایش توان اقتصادی و منطقه‌ای ایران پس از کاهش تحریم‌ها بود؛ نتانیاهو بر این باور بود که برجام تهدیدهای امنیتی برنامه هسته‌ای ایران را برطرف نمی‌کند و بن‌سلمان نیز در چهارچوب رقابت منطقه‌ای با تهران خواهان سیاست سخت‌گیرانه‌تری از سوی واشنگتن بود. در مه ۲۰۱۸، ترامپ آمریکا را از توافق هسته‌ای خارج کرد و سیاست فشار حداکثری علیه ایران را در پیش گرفت. کتاب این تصمیم را نتیجه هم‌گرایی سیاسی دولت ترامپ با امارات و اسرائیل می‌داند و برای کوشنر در ایجاد این هم‌گرایی نقش مهمی قائل است. یکی از حساس‌ترین ادعاهای کتاب به حمله به چهار نفتکش در آب‌های امارات در مه ۲۰۱۹ مربوط می‌شود. کول مدعی است این حمله در چهارچوب عملیاتی مشترک اسرائیل و امارات و با استفاده از نیروهای واسطه انجام شد تا مسئولیت آن متوجه ایران شود. او به نقش فیلیپه ویدال و احتمال ارتباط انتقال‌های مالی حساب آلفا با این عملیات اشاره می‌کند. به روایت کتاب، در ژانویه ۲۰۲۰ ترامپ دستور ترور شهید حاج قاسم سلیمانی را صادر کرد؛ رویدادی که نقطه عطفی در تشدید تقابل نظامی ایران و آمریکا بود. کتاب این تصمیم را در امتداد فشار حداکثری و هم‌گرایی راهبردی آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی مخالف ایران تحلیل می‌کند. در بخش پایانی روایت نیز نویسنده از ادامه نقش کوشنر در پرونده‌های مرتبط با ایران در تحولات سال ۲۰۲۶ سخن می‌گوید.

۴.اردن

کتاب از طرح‌هایی فراتر از معامله قرن سخن می‌گوید که هدفشان تغییر ساختار جمعیتی و سیاسی منطقه بود. به روایت کول، ایده‌هایی درباره انتقال بخشی از فلسطینی‌های غزه به صحرای نقب و انتقال بخشی از جمعیت کرانه باختری به اردن مطرح بود. در یکی از طرح‌ها، بخشی از خاک عربستان به اردن اختصاص می‌یافت و این کشور به ساختاری فدرال یا مبتنی بر تقسیم قدرت با سهم سیاسی بیشتر فلسطینی‌ها تبدیل می‌شد؛ در چنین الگویی، مسئله تشکیل کشور مستقل فلسطینی عملاً از سرزمین‌های تاریخی فلسطین به جغرافیای اردن منتقل می‌شد و فشار بر اسرائیل برای پذیرش حاکمیت فلسطینی‌ها بر سرزمین‌های اشغالی کاهش می‌یافت.

به روایت کتاب، این طرح با ماجرای بازداشت شاهزاده حمزه و بسام عوض‌الله در اردن در ۲۰۲۱ ارتباط داشت. کول مدعی است شبکه‌ای نزدیک به بن زاید و بن‌سلمان در تلاش بود ساختار قدرت اردن را تغییر دهد و ملک عبدالله دوم را کنار بزند. شاهزاده حمزه، برادرناتنی پادشاه، گزینه جایگزین مطرح بود و بسام عوض‌الله، مقام سابق اردنی و نزدیک به دربارهای سعودی و اماراتی، از چهره‌های اصلی این ماجرا محسوب می‌شد. نویسنده همچنین مدعی است انتقال قیمومیت اماکن مقدس اسلامی در اورشلیم از اردن به عربستان در چهارچوب این طرح، مطرح بوده است. در آوریل ۲۰۲۱، دولت اردن از کشف طرحی برای بی‌ثبات کردن حکومت خبر داد و چند نفر، از جمله بسام عوض‌الله، بازداشت شدند. کتاب این رویداد را شکست یکی از طرح‌های سیاسی شبکه مورد بررسی خود می‌داند.

پیمان ابراهیم؛ عادی‌سازی بدون حل مسئله فلسطین

کتاب روایت می‌کند هدف مشترک کوشنر و نتانیاهو تغییر ترتیب سنتی مذاکرات صلح بود، ابتدا عادی‌سازی روابط کشورهای عربی با اسرائیل و سپس بازگشت فلسطینی‌ها به مذاکرات، آن هم در موقعیتی ضعیف‌تر که نتوانند امتیازی بگیرند. این رویکرد «از بیرون به درون» نامیده می‌شد. کوشنر تصور می‌کرد عادی‌سازی روابط کشورهای عربی با اسرائیل بدون حل مناقشه فلسطین، فشار بر فلسطینی‌ها را برای پذیرش شرایط موردنظر اسرائیل افزایش می‌دهد. در ۲۸ ژانویه ۲۰۲۰، ترامپ طرح موسوم به «معامله قرن» را رونمایی کرد که مسئولیت اصلی تدوین آن بر عهده کوشنر بود. بر اساس این طرح، اسرائیل حاکمیت خود را بر بخش‌هایی از کرانه باختری، از جمله شهرک‌های یهودی‌نشین، تثبیت می‌کرد. فلسطینی‌ها در صورت‌پذیرش شروط سیاسی و امنیتی می‌توانستند کشوری محدود و غیرنظامی در مناطقی جداافتاده تشکیل دهند؛ کشوری که پیوستگی جغرافیایی و اقتصادی محدودی داشت.

در ۱۳ اوت ۲۰۲۰، ترامپ اعلام کرد امارات و اسرائیل برای عادی‌سازی روابط دیپلماتیک توافق کرده‌اند. توافق ابراهیم حاصل مذاکرات کوشنر، محمد بن زاید و نتانیاهو بود. اسرائیل اجرای طرح الحاق فوری بخش‌هایی از کرانه باختری را متوقف کرد و امارات روابط دیپلماتیک خود را با این کشور عادی ساخت. پس از آن بحرین به توافق پیوست. مراکش نیز در چهارچوب توافقی جداگانه، در ازای به‌رسمیت‌شناختن حاکمیتش بر صحرای غربی از سوی آمریکا، به سمت عادی‌سازی روابط رفت و سودان نیز در روندی جداگانه به این مسیر نزدیک شد. برای اسرائیل، این توافق دستاوردی راهبردی بود؛ زیرا روابط با کشورهای عربی گسترش می‌یافت، بدون آنکه مناقشه فلسطین حل شود. امارات نیز فرصت‌های تازه‌ای در حوزه امنیت، فناوری، تجارت و همکاری نظامی به دست آورد.

پول‌شویی کوشنر در باکو

۴ بازیگر با اهداف شوم

در روایت متیو کول، چهار بازیگر اصلی شبکه مورد بررسی، با وجود تفاوت در انگیزه‌ها، در مجموعه‌ای از اهداف سیاسی و راهبردی به یکدیگر نزدیک شدند. جرد کوشنر به دنبال حل بحران‌های مالی خانواده، از جمله بدهی سنگین برج ۶۶۶، جلب حمایت سیاسی برای پدرش و تبدیل نفوذ خود در کاخ سفید به اعتبار اقتصادی و دیپلماتیک بود. رویکرد او به مسائل خاورمیانه نیز عمدتاً بر توافق‌های سیاسی و سرمایه‌گذاری اقتصادی استوار بود؛ نگاهی که در طرح معامله قرن و تلاش برای عادی‌سازی روابط کشورهای عربی با اسرائیل، بدون حل بنیادین مسئله فلسطین، نمود پیدا کرد.

محمد بن زاید، در مقابل، مهار نفوذ منطقه‌ای ایران و قطر و محدودکردن جریان‌های اسلام‌گرا، به‌ویژه اخوان‌المسلمین را در اولویت قرار داده بود. حمایت امارات از عبدالفتاح السیسی در مصر و خلیفه حفتر در لیبی، بخشی از این راهبرد بود. او همچنین می‌خواست امارات را از یک متحد منطقه‌ای آمریکا به بازیگری مؤثر در معادلات امنیتی و سیاسی خاورمیانه تبدیل کند؛ هدفی که توسعه همکاری نظامی با واشنگتن و گسترش روابط امنیتی با اسرائیل در خدمت آن قرار داشت. محمد بن‌سلمان نیز برای تثبیت قدرت خود در ساختار سیاسی عربستان، به حمایت بن زاید و ارتباط مستقیم با دولت ترامپ نیاز داشت. در سطح اقتصادی، چشم‌انداز ۲۰۳۰ و پروژه‌هایی مانند نئوم مستلزم جذب سرمایه و فناوری خارجی بود. هم‌زمان، محدودکردن نفوذ ایران، تضعیف موقعیت قطر و تبدیل عربستان به قدرت اول جهان عرب از اهداف منطقه‌ای او محسوب می‌شد.

برای بنیامین نتانیاهو، اولویت اصلی خروج اسرائیل از انزوای منطقه‌ای و عادی‌سازی روابط با کشورهای عربی، بدون پذیرش تشکیل دولت مستقل فلسطینی بود. مقابله با ایران نیز محور مشترک سیاست او با ریاض و ابوظبی به شمار می‌رفت. در مجموع، این همگرایی از چهار مسیر دنبال می‌شد: تأمین مالی و سرمایه‌گذاری، ایجاد کانال‌های غیررسمی نفوذ سیاسی، استفاده از ابزارهای امنیتی و نظامی و مهار یا سرکوب مخالفان. پرونده‌هایی مانند محاصره قطر، تحولات لیبی، فشار بر ایران، پیمان ابراهیم و سرمایه‌گذاری کشورهای عربی در شرکت کوشنر، جلوه‌های مختلف این پیوند میان پول، قدرت و دیپلماسی بودند.

کد مطلب 7004261

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha