قصه ۸ ساله حجت‌الاسلام مجید باباخانی در خیمه هیئت‌ها

قصه ۸ ساله حجت‌الاسلام مجید باباخانی در خیمه هیئت‌ها

مجید باباخانی در هشت سال خادمی، برای پیوند طیف‌های مختلف هیئتی، تقویت شبکه هیئت‌ها و حمایت از خادمان و فعالان این عرصه تلاش کرد.

یادداشت مهمان - رحیم آبفروش، دبیر جامعه ایمانی مشعر؛ هفته گذشته، بعد از هشت‌سال، مراسم تودیع حاج‌شیخ مجید باباخانی بود، معمولاً در این‌جنس مراسم‌ها شرکت نمی‌کنم، آدابش را هم نمی‌دانم...

اما این‌بار فرق می‌کرد و به رسم ادب باید حضور می‌یافتم.

گفته بودند باید دقایقی هم صحبت کنی، چندخطی را سیاه کرده بودم که فرصت نشد همه‌اش را بیان کنم... گفتم همان سیاهه را مرتب کنم، شاید بیش‌تر به کار آمد...

اهل تملق نیستم، این سال‌ها هم مشخِّصه شخصیتی‌ام، حریت و استقلال، صراحت و رک‌گویی و گاه نقدهای بی‌مهابا و بی‌رحمانه بوده،

در این مدت هم کم با هم زدوخورد نکرده‌ایم و شاید تیزترین و تندترین نقدها را همین برادرش به او حواله کرده است...

این‌ها را گفتم که این چند کلمه را محکوم به تملق یا تمجید بی‌وجه و مدح بی‌جا نکنید، که البته مجید را نیازی به تمجید نیست!

حاج‌شیخ مجید باباخانی، هشت سال پیش، آبان ۹۷ بود که مدیریت «اداره کل تشکل‌های دینی و مراکز فرهنگی سازمان تبلیغات اسلامی» را بر عهده گرفت تا ۴سال بعد در شهریور ۱۴۰۱، که این «اداره کل» تبدیل به پارادوکسیکال‌ترین ترکیبِ واژگانیِ فرهنگِ لغاتِ عرصه فرهنگ شد، «سازمان هیئت»! و از آن روز هم ۴سال تا همین‌روزها، ریاست این سازمان را بر عهده داشت...

هشت‌سالی که هشت‌ماه اخیرش، خاص‌ترین روزهای انقلاب اسلامی بوده‌است...

و البته همه می‌دانیم که از روز اول آمدن حاج‌شیخ محمد قمی (کثّرالله امثاله فی مدیران فرهنگی!) «سازمان تبلیغات» هم دیگر سازمان نیست! چه برسد به «سازمان هیئت»... تا پیش از این، سازمان، به‌ویژه «سازمان تبلیغات» نماد نظام بوروکرات سنتی و همان قفس آهنینی بود که وبر گفته بود، که عاملیت عناصر انسانی را در خود به بند می‌کشید، که...

از همان سازمان‌هایی که گمان می‌کردیم اگر برچیده شوند، ظهور صدسال جلو می‌افتد و بچه‌های هیئت‌ها و مساجد هر وقت برای تعجیل در ظهور دعا می‌کردند، نیم‌نگاهی هم به این سازمان‌ها داشتند!

اما شیخِ خوش‌سیمای چشم‌آبی قصه ما، از روز اول اعلان نهضت کرد... و اگرچه به جهت محدودیت‌های معمول حقوقی و قانونی، اسم را نمی‌شد تغییر داد، بنا بر این گذاشته شد که رسم تغییر کند... هم‌چنان که این‌سو با آمدن شیخ پرجذبه دیگری، امید داریم سازمان بسیج، به نیروی مقاومت بسیج رجعت نماید...

الغرض اتخاذ عنوان «سازمان هیئت»، نه از روی میل و اراده که به‌واسطه تنگنای صفحات کتاب قانون بود!

شیخ مجید باباخانی سنگری، از همان ابتدا در سنگر بود تا امروز که هم‌چنان در سنگرِ خدمت به دستگاه سیدالشهداء(ع)، باقی مانده! کوچ از سنگر به رشت و از رشت به کرج، سیر تکامل تجربیات فرهنگی شیخ مجید قصه ماست...

دانشکده مکانیک و رشته مکانیک سیالات دانشگاه گیلان، سینه تنگ و تشنه او را سیراب نکرد، اما او را با یارانی هم‌چون حاج سیدناصر میرمحمدیان و شیخ حسن کردمیهن و... و از همه مهم‌تر آیت‌الله حاج‌شیخ رضا رمضانی گیلانی و حاج شیخ محمد قمی آشنا ساخت...

اما همه این‌ها به‌کنار، مسؤول این عنوان ثقیل، باید نگاه جامعی به اضلاع و اجزاء این عرصه داشته باشد و خصوصیت ستودنی شیخ مجید قصه ما این بود که در این عرصه با همگان نشست و در حد توان با هر صنف و گروهی، ارتباط برقرار کرد،

از بزرگان و پیش‌کسوتان و پیرغلامان تا جوانان و جوان‌ترها... از شاعران و نوحه‌سرایان تا مداحان و خادمان هیئت... هر کدام هم با سلایق و علایق مختلف، از مجلسی تا محفلی، از سنتی تا صنعتی، از شورخوان تا شروه‌خوان، از آن‌ها که برهنه بر سینه می‌کوبند تا آن‌ها که دکمه‌تقوابسته، سینه را نوازش می‌دهند! از امام‌صادقی‌ها تا امام‌زمانی‌ها، از گاراژدارها و قصاب‌ها تا لباس‌فروش‌ها و برنج‌فروش‌ها، از تجریش تا هرندی..

از این‌ها مهم‌تر این بود که این جماعت هم، او را پذیرفتند. زیست‌بوم هیئت، به‌مثابه موجود زنده‌ای است که نسبت به پیرامون خود، واکنش دارد، هر کسی را راه نمی‌دهد، راه دهد، رخصت نمی‌دهد، رخصت دهد، عزت نمی‌دهد...، لازمه توفیق در این میدان شناخت میدان و رعایت ادب و آداب آن است...«می‌کده حمام نیست، سرزده وارد مشو...»، الحمدلله حاج‌شیخ مجید ما مؤدب به این آداب بود و رخصت ورود به این عرصه را پیدا کرده بود... در این دوره هیئت‌ها تکریم شدند، خادمان هیئت محترم شمرده شدند، پشت و پناه و وکیل و مدافع یافتند که جا دارد در همین‌جا نه فقط از آشیخ مجید که از شخص حاج‌آقای قمی هم قدرشناسی کرد...

ماه، همیشه یک نیمه‌اش را به ما نشان می‌دهد و نیم‌رخ دیگرش پنهان است، «روایت فتح» مجموعه‌کتاب‌هایی را دهه هفتاد منتشر می‌کرد با عنوان «نیمه‌پنهان‌ماه» که به خاطرات هم‌سران شهداء می‌پرداخت...، نیمه دیگر زندگی شهداء که دیده نمی‌شد. اما عاشق مجید ما نیمه‌پنهانی داشت که عیان بود، هم‌راهی سرکارخانم شریفی در طول دوره خدمت شیخ، قطعاً یکی از رازهای توفیقاتی است که در این راه نصیبش شد. علاوه بر این هم‌راهی، مسؤولیت امور بانوان سازمان هیئت، همان وجهی بود که این نیمه‌پنهان را عیان کرده بود، هرچند پایان خدمت ایشان، خیلی بی‌سروصدا و غریبانه رقم خورد، نه تودیعی، نه تجلیلی، نه تشکری...

جا دارد همین‌جا به احترام تمام هم‌سرانی که صبورانه و غریبانه، گاه بی‌نام‌ونشان، چون کوه، استوار، پشت مردان این سرزمین ایستاده‌اند و هم‌پای آن‌ها هم‌سفر قصه‌ها و غصه‌های انقلاب گشته‌اند، بایستیم و کُلَه از سر برداریم و سر تعظیم فرود آوریم.

کد مطلب 6998794

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha