خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: خراسان هرگز تنها یک واحد جغرافیایی در شرق ایران نبود؛ در فاصله سده سوم میلادی تا عصر سلجوقی و تیموری، بستری بود که در آن زبان، سنت حکومتداری، ادبیات ملی و باورهای دینی ایرانیان بارها از نو سازمان یافت. فروپاشی ساسانیان و دو سده سلطه خلافت، پیوستگی سیاسی ایران را گسست؛ اما همان گسست، خراسان را به آزمایشگاه بازآفرینی هویت ایرانی بدل کرد. اما چگونه جغرافیای راهبردی، ظرفیت زبانی و پویایی سیاسی، خراسان را به «مرکز هویتبخش» ایران تبدیل کرد؟
ریشههای کهن خراسان بهعنوان چهارراه تمدنها
نام «خراسان» نخستینبار در دوره ساسانیان، از سده سوم میلادی، بر این سرزمین نهاده شد و در تقسیمبندی ایرانشهر به چهار ناحیه بر پایه جهتهای اصلی، معنای «سرزمین برآمدن خورشید» داشت؛ خراسان همان ناحیه شرقی این چهارگانه بود.
گستره تاریخی آن در شمال از آمودریا (جیحون) تا دریای خزر و در جنوب از حاشیه کویر مرکزی ایران تا کوههای مرکز افغانستان امتداد مییافت؛ جغرافیدانان عرب حتی از کشیدگی آن تا مرزهای هند سخن گفتهاند. پس از فتح اعراب در ۶۵۱-۶۵۲ میلادی، این سرزمین نخست بهصورت ثغور مرزی و سپس کانون استقرار گسترده مهاجران عرب، بهویژه در پیرامون مرو، درآمد و آمیزهای از فرهنگ اسلامی و فرهنگهای ایرانی شرقی در آن شکل گرفت.
همین موقعیت پیوندگاهی، خراسان را به گذرگاه اقوام، کالاها و اندیشهها در مسیر جاده ابریشم بدل کرد؛ جادهای که چین را به غرب میپیوست و برخورد سنتهای یونانی، رومی، هندی و آسیای میانهای در آن، سبکی هنری متمایز پدید آورد.
ظهور فارسی دری و رنسانس ادبی ایران
مهمترین دستاورد تاریخی خراسان در حوزه هویت، آفرینش «فارسی نو» بهعنوان زبان ادبی و نوشتاری بود. فارسی دری از زبان گفتاری دربارها و خانههای شمال شرق ایران شکل گرفت و با وامگیری از واژگان عربی به رسانهای ادبی ارتقا یافت.
تا پیش از آن، نشانهگذاری فارسی در دیوانهای نخست برای امور حسابداری به کار میرفت، زیرا کارمندان این دیوانها خود ایرانی بودند؛ اما در ۶۹۷ میلادی حجاج بن یوسف، حاکم اموی، فرمان تغییر به نشانهگذاری عربی را صادر کرد. فارسی نو دو سده بعد، این بار با الفبای عربی و از راه شعر، به زبان نوشتار بازگشت.
اوج این جریان در خراسان و ماوراءالنهر سامانی بود. بخارا در آن دوره در رقابت با بغداد، اعتبار یک پایتخت فرهنگی جهان اسلام را یافت؛ رودکی (درگذشته ۹۴۰ یا ۹۴۱ میلادی) زبان و تصویرپردازی غزل فارسی را سامان داد و نصر دوم سامانی (حکومت ۹۱۴-۹۴۳ میلادی) شاعران و دانشمندان بسیاری را گرد آورد. سرانجام فردوسی توسی شاهنامه را در حدود سی سال سرود و آن را در ۱۰۰۹ یا ۱۰۱۰ میلادی به پایان رساند؛ گونه نوشتاریای که در این محیط شکل گرفت، با دگرگونیهایی اندک تا امروز باقی مانده است.
طاهریان، صفاریان و سامانیان؛ سه گام احیای حکومت ایرانی
پس از نزدیک به دو سده سلطه سیاسی خلافت، خراسان بهتدریج استقلال عملی خود را زیر سه دودمان ایرانیتبار باز یافت؛ دورهای که در گاهشناسی عمومی با سالهای ۸۲۱ تا ۹۹۹ میلادی شناخته میشود. دودمانهای طاهریان، صفاریان و سامانیان، ارکان اصلی شکلگیری و تثبیت استقلال سیاسی و فرهنگی ایران در قرنهای سوم و چهارم هجری بودند.
طاهریان با پایهگذاری طاهربنحسین در نیشابور (۸۲۱ م)، نخستین امارت موروثی ایرانیتبار را در خراسان رقم زدند؛ هرچند بهدرستی و به تعبیر مورخان، رابطه آنان با خلافت عباسی بیشتر مشارکتی بود تا استقلالی مطلق، اما همین خودمختاری نسبی، زیرساخت اداری لازم برای خیزشهای بعدی را فراهم آورد. در پی آنان، صفاریان با تکیه بر یعقوببنلیث صفار در سیستان (۸۶۱ م)، با تصرف هرات و نیشابور و پافشاری بر زنده کردن زبان فارسی در دربار، نخستین گسست جدی را در یکپارچگی سرزمینی خلافت ایجاد کردند.
عمق واقعی این تحول فرهنگی و سیاسی با سامانیان (۸۱۹ تا ۹۹۹ م) در بخارا به ثمر نشست؛ دودمانی که قدرتگیریشان از زمان نصر اول و نصر دوم آغاز شد و با جانشینی بر قلمرو طاهریان و صفاریان، رنسانس ایرانی را تثبیت کرد. در این دوره، با حمایت از زبان و ادب فارسی نو بهعنوان زبان ادبی و درباری، هویت ملی ایرانیان در بستر تاریخ و فرهنگ اسلامی احیا شد و به اوج شکوفایی رسید.
مهد عرفان، هنر و دانش؛ از نیشابور تا هرات
خراسان افزون بر زبان و سیاست، در حوزه اندیشه و معنویت نیز نقشی بنیادین داشت. از سده سوم تا آغاز سده هفتم هجری، طریقتهای صوفیانه در این منطقه شکل گرفتند و خراسان به کانونی اصلی برای عرفان اسلامی بدل شد؛ چنانکه آمیزش اندیشههای باطنی آن حتی تا تعامل با عرفان هند راه یافت.
ثمره این فضا پرورش فردوسی و عمر خیام بود که هر دو در خراسان زاده شدند، و نیز ابوریحان بیرونی و خواجه نصیرالدین طوسی که از چهرههای کلیدی همین اقلیم به شمار میروند.
در دورههای متأخرتر، هرات در عصر تیموری کانون ادب، هنر و دانش در شرق ایران شد و کتابت، نگارگری و معماری آن اعتباری فراملی یافت. یورش مغول در ۱۲۲۰ و لشکرکشی تیمور در حدود ۱۳۸۳ میلادی شبکه شهری خراسان را سخت آسیب زد، اما ذخیره فرهنگی این قرون همچنان چارچوب مرجع هویت ایرانی ماند .
مشهد و نادرشاه؛ نقش مذهبی و سیاسی دیرهنگام خراسان
بهجز زبان و سیاست، خراسان برای ایران یک قطب معنوی نیز ساخت. رشد مشهد در پی حضور حرم امام رضا(ع) این شهر را به مهمترین شهر خراسان و یکی از کانونهای زیارتی و مذهبی کشور بدل کرد.
در سطح سیاسی نیز خراسان چند بار به مرکزیت رسید. این ولایت میان صفویان (۱۵۰۲–۱۷۳۶ میلادی) و یورشهای ازبکها دستبهدست شد و از ۱۷۲۲ تا ۱۷۳۰ زیر سلطه افغانها بود. نادرشاه، که خود در خراسان زاده شده بود، برتری افغانها را شکست و از ۱۷۳۶ تا ۱۷۴۷ مشهد را به پایتخت امپراتوری ایرانی خود تبدیل کرد .
مرزهای کنونی خراسان در محدوده ایران در ۱۸۸۱ و در کنوانسیون ۸ ژوئیه ۱۸۹۳ تثبیت شد و در ۲۰۰۴ این استان به سه استان کوچکتر تقسیم شد؛ اما خراسان تاریخی، بهعنوان یک فضای فرهنگی، در نیشابور و بلخ و هرات و بخارا تداوم یافت.
چرا خراسان «هویتبخش» بود؟
خراسان هویت ایرانی را در چند سطح همزمان بازتولید کرد و همین همزمانی، تفاوت آن با دیگر مراکز تاریخی ایران است:
• زبانی: خاستگاه و بستر گسترش فارسی نو (دری) و ادبیات فارسی.
• سیاسی: عرصه ظهور نخستین حکومتهای ایرانیتبار پس از اسلام، از طاهریان تا سامانیان.
• فرهنگی و ادبی: مرکز شعر، تاریخنگاری، نگارگری و دانش در دورههای سامانی، غزنوی و تیموری.
• معنوی: محل انتشار طریقتهای عرفانی و شکلگیری مشهد بهعنوان قطب زیارتی ایران.
• جغرافیایی: پل ارتباطی ایران با آسیای میانه، هند و چین .
در هیچ یک از این پنج سطح، خراسان به بیواسطهترین معنا «حکومت مستقلی بر پایه خراسان» نساخت؛ بلکه کاری دشوارتر کرد: جهان ایرانی را پس از فروپاشی دولت ساسانی، در قالبی نو و اسلامی، بازسامان داد.
کوتاه سخن آنکه خراسان نه صرفاً یک منطقه شرقی، بلکه فضایی تاریخی بود که در آن زبان فارسی، سنت حکومتداری ایرانی، ادبیات ملی و هویت ایرانیاسلامی دوباره سازمان یافت. موقعیت گذرگاهی، آن را به مخزن تبادل اندیشه و سازگاری فرهنگی بدل کرد؛ قدرت انباشته در شهرهایش مانند نیشابور، بخارا و هرات، طبقهای از دبیران، شاعران و آهنگسازان ساخت؛ و طیف تازهای از دودمانهای ایرانی، سیاست را به ایرانیان بازگرداند. نتیجه آنکه فارسی، که تا آستانه فراموشی بهعنوان زبان دیوان پیش رفته بود، به زبان نوشتاری و ادبی ایران و سپس به زبان تمدنی سراسر شرق جهان اسلام بدل شد. از همین رو، خراسان را باید نه یک حاشیه، بلکه «مرکز هویتبخش» تاریخ فرهنگی ایران دانست.



نظر شما