به گزارش خبرگزاری مهر، ایرنا نوشت: میدان تجریش از آن نقاط تهران است که کمتر لحظهای میتوان آن را خالی از رفتوآمد تصور کرد؛ آدمهایی که از مترو بیرون میآیند، رهگذرانی که از میان مغازهها و پیادهروها میگذرند، خودروهایی که در ازدحام میدان راه خودشان را پیدا میکنند و کسانی که برای رسیدن به مقصد، فرصت چندانی برای مکث ندارند. اما در چنین فضایی، گاهی یک تصویر میتواند جریان عادی رفتوآمد را برای چند لحظه متوقف کند.
این بار، آنچه نگاهها را به بالای یکی از ساختمانهای میدان تجریش کشاند، تصویر معمول یک بیلبورد تبلیغاتی نبود؛ سلولی شبیه زندان بود که مردی با کتوشلوار تیره، کراوات قرمز و چهرهای شبیه دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در آن قدم میزد. مردی که دستهایش را به میلهها میگرفت، در فضای کوچک سلول حرکت میکرد و گاهی روی تخت مینشست. این سازه در ۲۹ مهر ۱۴۰۵ در میدان تجریش نصب شد. رهگذران میایستادند، عکس میگرفتند، فیلم ضبط میکردند و بعضی با بدل ترامپ حرف میزدند یا خشمشان را به او نشان میدادند.
اما داستان این زندان نمادین، از میدان تجریش آغاز نشده بود. برای فهمیدن اینکه چرا چهره ترامپ در ماههای اخیر بارها به سوژه خشم، تمسخر، تصویرسازی و اعتراض در ایران تبدیل شده، باید مسیر این تصاویر را از خیابانها و تجمعات تا صفحه تلفنهای همراه دنبال کرد؛ مسیری که در آن، یک چهره سیاسی از قاب خبر بیرون میآید و به نمادی تبدیل میشود که مردم میتوانند با آن حرف بزنند، آن را مسخره کنند، به آن اعتراض کنند یا تصویرش را برای دیگران بفرستند.
خیابان؛ گالریای که بلیت نمیخواهد
شهروندان هر روز با انبوهی از تصویرها روبهرو میشوند؛ از تبلیغ کالاها و خدمات تا تابلوهای اطلاعرسانی و پیامهای شهری. در چنین فضایی، اثری که از قالبهای آشنا فاصله میگیرد، میتواند توجه بیشتری جلب کند. بیلبورد تجریش نیز از این جهت قابلتوجه بود که بهجای نمایش یک عکس ثابت، موقعیتی نمایشی و قابلمشاهده برای رهگذران ساخته بود. هنر شهری، برخلاف آثار گالریها و نمایشگاهها، برای دیدهشدن به تصمیم قبلی مخاطب وابسته نیست. کسی لازم نیست برای تماشای آن وقت مشخصی کنار بگذارد یا از خانه بیرون بیاید و مقصدی فرهنگی انتخاب کند. اثر در مسیر معمول زندگی قرار میگیرد؛ در راه رفتن به محل کار، خرید روزانه یا بازگشت به خانه.
جذابیت یک سازه ممکن است از طراحی آن بیاید، از پیام سیاسیاش یا صرفاً از غیرمنتظرهبودنش. اما همین امکان مواجهه ناخواسته و بیواسطه، هنر شهری را به بخشی از تجربه عمومی شهر تبدیل میکند؛ تجربهای که مردم میتوانند درباره آن حرف بزنند، نقد کنند یا از کنارش بگذرند. در مورد بیلبورد تجریش، حضور یک بازیگر با ماسک شبیه ترامپ در فضای سلول، تصویر را از یک پیام سیاسی معمول فراتر میبرد. مخاطب با صحنهای روبهرو میشود که حرکت دارد و میتواند در هر لحظه، قاب متفاوتی برای عکس یا فیلم بسازد. این ویژگی، اثر را برای ثبت و بازنشر نیز مناسبتر میکند.
وقتی اعتراض، تصویر میشود
بیلبورد تجریش را نمیتوان جدا از تصاویری دید که پیش از آن، در تجمعات و فضاهای عمومی ایران علیه ترامپ به نمایش درآمده بودند. در ماههای گذشته، مخالفت با رئیسجمهور آمریکا تنها در قالب شعار و پلاکارد بروز نکرده است؛ پیکرههای نمادین، تصاویر تابوت و طرحهایی که ترامپ را در موقعیت شکست یا مجازات نشان میدهند نیز به بخشی از زبان تصویری این اعتراضها تبدیل شدهاند.
در مراسم سالگرد تسخیر سفارت آمریکا در تهران در ۱۳ آبان ۱۴۰۴، پیکرههایی از ترامپ و بنیامین نتانیاهو به نمایش درآمد که بهصورت نمادین از گردن آویخته شده بودند. این تصاویر در گزارشهای رسانههای بینالمللی بازتاب یافتند. در چنین صحنههایی، چهره سیاسی از قاب خبر بیرون میآید و به نمادی بدل میشود که میتوان خشم، مخالفت یا مطالبه انتقام را بر آن متمرکز کرد.
پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در اسفند ۱۴۰۴ نیز این زبان تصویری پررنگتر شد. در مراسم و تجمعات مختلف، تصویرهایی از ترامپ در کنار شعارهای تند ضدآمریکایی دیده شد. در تیر ۱۴۰۵ نیز دیوارنگاره میدان انقلاب تهران، او را درون تابوتی سیاه نشان میداد؛ تصویری که مرگ و انتقام را به مضمون اصلی خود تبدیل کرده بود.
در ۹ شهریور ۱۴۰۵، دیوارنگارهای با شعار «شعبده نیست، پلک بزنی، محوی!» در میدان جمهوری تهران رونمایی شد. این نمونه، در کنار تصویرهای صریحترِ جنگ و تقابل، نشان میدهد که دیوارنگارهها میتوانند از شیوههای بیانی متفاوتی، از طنز تا نمادپردازی سیاسی، استفاده کنند.
در ۱۵ مهر ۱۴۰۵ نیز دیوارنگاره میدان انقلاب با شعار «روزبهروز منزویتر» به مناسبت سالروز عملیات طوفانالاقصی رونمایی شد. این اثر، با تمرکز بر پیامدهای جهانی این عملیات و انزوای اسرائیل، تصویری از بنیامین نتانیاهو در برابر صندلیهای خالی سازمان ملل را به نمایش میگذاشت؛ تصویری که رسانه الجزیره نیز به آن پرداخت. در اینجا، برخلاف تابوت یا سلول، پیام اصلی از طریق غیبت مخاطبان و خالیبودن صندلیها منتقل میشد.
این تصاویر نشان میدهند که مخالفت سیاسی چگونه میتواند از شعارهای شنیداری به شکلهای دیداری منتقل شود. شعار را میتوان شنید و از کنار آن گذشت، اما یک تصویر بزرگ در فضای شهری ممکن است در حافظه بماند، ثبت شود و بارها در موقعیتهای دیگر دیده شود.
از تجریش تا رسانههای بینالمللی؛ بازتاب یک بیلبورد
بیلبورد سهبعدی میدان تجریش به موضوع گزارش چند رسانه بینالمللی تبدیل شد. خبرگزاری فرانسه در گزارشی درباره این سازه، دو واکنش متفاوت را ثبت کرد: مردی با لحنی شوخیآمیز به بدل رئیسجمهور آمریکا گفت: «نگران نباش، پول وثیقهات را میدهیم و آزادت میکنیم!» در مقابل، نوجوانی با خشم فریاد زد: «ترامپ، این بار تو را خواهیم کشت!» این گزارش خبرگزاری فرانسه در رسانههایی از جمله تایمز آو اسرائیل و عربنیوز بازنشر شد. روزنامه داون پاکستان نیز در ۲۲ اکتبر گزارشی درباره این سازه منتشر کرد و به شکل سلول، حضور بازیگر و واکنش رهگذران پرداخت.
یورونیوز فارسی نیز در ۲۲ اکتبر گزارشی با عنوان «نمایش ترامپ پشت میلههای زندان در میدان تجریش؛ مردم چه میگویند؟» منتشر کرد. این گزارش، علاوه بر توصیف سازه و واکنش رهگذران، دیدگاههای متفاوت کاربران شبکههای اجتماعی را بازتاب داد. فرزانه عربزاده، رهگذر ۳۰ساله، گفت ترامپ هنگام آغاز جنگ ادعا کرده بود هدفش کمک به مردم ایران است، اما به گفته او، وضعیت مردم بدتر شده است. او ابراز امیدواری کرد روزی چنین صحنهای را در واقعیت ببیند. یورونیوز همچنین نوشت برخی کاربران این سازه را «عجیب» توصیف کردهاند و برخی دیگر با تعابیری انتقادی به آن واکنش نشان دادهاند. گاردین نیز تصویری از رهگذران در حال عکاسی از بازیگر نقش ترامپ را در مجموعه عکسهای روز ۲۱ اکتبر منتشر کرد.
در مجموع، بیلبورد تجریش از یک سازه شهری به موضوعی برای روایت رسانههای بینالمللی تبدیل شد. خبرگزاری فرانسه بر شکل غیرمعمول اثر و واکنش رهگذران تمرکز کرد، یورونیوز فارسی دیدگاههای موافق و منتقد را بازتاب داد و گاردین تصویر آن را در مجموعه عکسهای روز منتشر کرد. تفاوت این روایتها نشان میدهد که یک تصویر واحد میتواند در رسانههای مختلف، از زاویههای متفاوتی دیده و بازنمایی شود.
شهری که با تصویرهایش حرف میزند
بیلبورد تجریش، فارغ از موافقت یا مخالفت مخاطبان با پیام سیاسی آن، نمونهای از پیوند سه فضای متفاوت است: خیابان، شبکههای اجتماعی و رسانههای خبری. در خیابان، تصویر با زندگی روزمره روبهرو میشود؛ در شبکههای اجتماعی، از سوی کاربران بازنشر و تفسیر میشود؛ و در رسانهها، در چارچوب خبر و تحلیل قرار میگیرد.
این مسیر نشان میدهد که برای دیدهشدن یک پیام، همیشه لازم نیست مخاطب از پیش به دنبال آن باشد. گاهی پیام در جایی قرار میگیرد که مردم هر روز از آن عبور میکنند و با اتکا به تازگی، فرم بصری و زمینه سیاسی خود، توجه آنها را جلب میکند. البته زندگی شهری از همین مواجهههای کوچک ساخته میشود؛ از نگاه کوتاهی که به بالای ساختمان میافتد، از مکثی که در میانه شلوغی اتفاق میافتد، از عکسی که ثبت میشود و از گفتوگویی که پس از آن شکل میگیرد. یک بیلبورد بهتنهایی نمیتواند دیدگاه همه مردم را نمایندگی کند، اما میتواند تصویری از شیوه حضور سیاست و هنر در فضای عمومی به دست دهد.
میدان تجریش همچنان با همان رفتوآمدهای همیشگی جریان دارد؛ رهگذران میآیند و میروند و شهر مسیر روزمره خود را ادامه میدهد. اما گاهی تصویری در میان این منظره آشنا، فراتر از محل نصبش دیده میشود. بیلبوردی که روزی نگاه عابران را در میدان به خود جلب میکند، ممکن است روز بعد در قاب رسانههای بینالمللی قرار بگیرد و به موضوعی برای روایت و تفسیر تبدیل شود. بیلبورد ترامپ در تجریش نیز از همین مسیر، از یک تصویر در فضای شهری به سوژهای رسانهای رسید؛ تصویری که واکنشهای متفاوتی برانگیخت و بار دیگر نشان داد چگونه یک نماد شهری میتواند به عرصهای برای بازتاب تنشهای سیاسی و برداشتهای متفاوت از آن تبدیل شود.








نظر شما