از نَجدِ باستان‌شناسی تا مَجدِ باستان‌شناسِ میهن

از نَجدِ باستان‌شناسی تا مَجدِ باستان‌شناسِ میهن

طومار قطور زادقدم و آثار قلم و رقم استاد فقید ما، آقای یوسف مجیدزاده، گواه کارنامه درخشان و میراث غنی و گران‌قدری است که از خود بر جای نهاده‌اند؛ مجد باستان‌شناس و باستان‌شناسِ مجدِ میهن.

یادداشت مهمان_حکمت‌الله ملاصالحی، استاد فلسفه باستان شناسی؛ هیچ واقعیتی، هیچ رخدادی، هیچ پدیده‌ای و هیچ مسئله‌ای در جهانی که ناپایدار و پایان‌پذیر است و به تعبیر قرآن کریم «کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ»، قطعی‌تر، حتمی‌تر، اجتناب‌ناپذیرتر و ناگزیرتر از مرگ نیست. اکسیر و عصاره اسطوره گیلگمش سومری نیز بر همین حقیقت گواهی می‌دهد. هر یک از ما، همان‌گونه که در زمانی خاص زاده شده‌ایم، سرانجام در هنگامی مقدر و قطعی، چشم از جهان فرومی‌بندیم و از این گیتی درمی‌گذریم.

چه به پاره دیگر این آیه و کلام قرآن کریم که می‌گوید «وَیَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُوالْجَلالِ وَالْإِکْرامِ» باور داشته باشیم و چه نداشته باشیم؛ چه به عالم غیب و قدس و مراتب متعالی، ملکوتی و مینوی هستی ایمان داشته باشیم و چه نداشته باشیم، یکی از دادورانه‌ترین و اخلاقی‌ترین پرسش‌های پیش روی هر یک از ما این است که از خود بپرسیم: ما که از نخستین دم تولد و ورود به جهان گیتیانه تا آخرین لحظه و دم فروبستن چشم از جهان، از خوان ضیافت و مواریثی کام برگرفته‌ایم که یکسره دستاورد و حاصل دسترنج انسان‌ها و نسل‌هایی بوده‌اند که پیش از ما زیسته‌اند و این مواریث به ما رسیده است، چه میراثی پس از مرگ خود برای انسان‌ها و نسل‌های پرشماری که پس از ما خواهند آمد و درخواهند رسید، بر جای می‌گذاریم؟

ما انسان‌ها تنها باشندگان سیاره زمین هستیم که پس از مرگ و چشم فروبستن از گیتی، از خود میراثی بر جای می‌نهیم؛ میراثی فرهنگی. زیرا ما تنها باشندگانی هستیم که بودن و حضورمان در جهان، فرهنگی است. نحوه بودن و حضور ما در جهان فرهنگی است؛ تاریخ و جغرافیای تاریخی انسان رخدادی فرهنگی است و سراسر تاریخ انسان را می‌توان تاریخ فرهنگ آدمی دانست. تاریخ و فرهنگ انسان، نحوه بودن، حضور و ظهور فرهنگی او در جهان است.

هر آینه، مراد از فرهنگ در مفهوم و معنای کلان آن، گشودگی وجودی انسان است. مقصود از گشودگی وجودی و فرهنگی انسان، همه ساحت‌ها و مراتب حضور او در جهان است؛ از ساده‌ترین رفتارهای عملی گرفته تا ژرف‌ترین، ریشه‌ای‌ترین و سرچشمه‌ای‌ترین دریافت‌های او؛ دریافت‌های ژرف و شگرف، رازآمیز و معنوی، و شهودها و دریافت‌های او از مراتب متعالی‌تر وجود.

تصادفی نبوده است که در دوره جدید، رنگارنگی، تنوع و کثرت آثار، مصادیق، مظاهر و سویه‌های گشودگی فرهنگی انسان را بر پوسته نازک و غبارآلود کیهانی سیاره زمین، ذیل مفهوم کلان، کلیدی و جامع «مواریث فرهنگی» گرد آورده و تعریف کرده‌اند؛ مواریثی اعم از ملموس و ناملموس، مادی و معنوی.

به بیان صریح و روشن، انسان موجودی فرهنگی است؛ فرهنگ می‌سازد، فرهنگ می‌پذیرد و میراث‌خوار، میراث‌دار و میراث‌بان مواریثی است که سرشتی فرهنگی دارند، اکتسابی‌اند، استمرار می‌یابند و از نسلی به نسل دیگر واگذار می‌شوند.

هر یک از ما که در آیین یاد و گرامیداشت استاد فقید، آقای دکتر یوسف مجیدزاده، گرد هم آییم، مصداق و گواهی زنده و عینی بر همین حضور فرهنگی انسان هستیم؛ حضوری که اکنون درباره آن سخن می‌گوییم. ما جمع می شویم تا میراث زادقدم، آثار قلم و رقم، و کارنامه درخشان علمی، آموزشی و پژوهشی آموزگاری را پاس بداریم و گرامی بشماریم که هرچند دیگر در میان ما نیست، میراث دانش و دانایی و آثار قلم و رقمش همچنان باقی است. مهم‌تر از همه این‌ها، شاگردان مدرسه دانش و دانایی او هستند که امروز در اینجا حضور دارند و یکایک آنان گواهی بر میراث غنی و گران‌قدری‌اند که آن استاد فقید از خود بر جای نهاده است.

روان استاد فقید شاد و نام و یادش گرامی باد!

یوسف مجیدزاده، در مقایسه با باستان‌شناسان آن نسل و آن روزگار، بی‌هیچ مداهنه و اغراقی، باستان‌شناسی جامع‌الاطراف، فوق‌العاده ورزیده و آزموده بودند؛ هم در میدان عمل، کاوش و کشف و هم در مقام نظر.

گام نهادن در آوردگاه «کاوش‌های کلان‌مقیاس باستان‌شناسی» هم به پیشینه و زمینه‌ای غنی و نیرومند از تجربه میدانی درازآهنگ نیاز دارد، هم به توشه و تجهیز دانش و دانایی نظری پرمایه و غنی، و هم به برخورداری از هوش مدیریتی، تدبیر و توانایی تداوم و هماهنگی کاوش‌ها در میدان کشف. همه این‌ها از ضروریات و مقتضیات چنین کاوش‌هایی است.

طومار قطور زادقدم و آثار قلم و رقم استاد فقید ما، آقای یوسف مجیدزاده، گواه کارنامه درخشان و میراث غنی و گران‌قدری است که از خود بر جای نهاده‌اند؛ مجد باستان‌شناس و باستان‌شناسِ مجدِ میهن.

فروکاستن، محدود کردن و فروبستن جغرافیای پرپیچ‌وخم دانش باستان‌شناسی به مهارت، مدیریت و تدبیر کاوش و کشف، گردآوری یافته‌ها، داده‌پردازی، مقوله‌بندی و لایه‌نگاری و گاهنگاری مواد مکشوف ــ آثاری که از لایه‌ها و نهشته‌های فرهنگی به دست می‌آیند و به گذشته انسان تعلق دارند ــ و فروکاستن آن به رسوبات و سنگواره‌های زمین‌شناسی و جغرافیای طبیعی، نقض غرض است.

سویه مهم، واقعی، اصیل و عمیق دانش و دانایی باستان‌شناسی، مقام نظر و داوری است؛ مقام توانایی اندیشیدن، استدلال کردن و پرسشگری، و نیز سنجشگری، غربالگری و داوری دادورانه بر پایه شواهد و قرائن. با دقت و مراقبت از نردبان ارجاعات بالا رفتن و آثار را، که نشانه‌ها و داده‌های مکشوف‌اند، به بوده‌های مفقود و مفروض ارجاع دادن، کاری است کارستان.

استاد فقید ما این‌ها همه را نیک می‌دانستند. نیک می‌دانستند و می‌فهمیدند که آثار، یکسره نشانه‌اند و نشانه‌ها ابهامی ذاتی دارند. نشانه‌ها ما را به تبیین‌ها، تفسیرها، معناکاوی‌ها و تأویل‌های بغایت پیچیده و سرگیجه‌آور باستان‌شناسانه ارجاع می‌دهند؛ به مرجوعاتی غایب، مفقود و مفروض.

به دیگر سخن، دانش باستان‌شناسی هم دانش، روش، راهکار، مهارت، مدیریت و تدبیر کاوش و کشف آثار در میدان عمل است و هم دانایی و توانایی ارجاع، تبیین، تفسیر و تأویل داده‌های مکشوف، موجود و مشهود به بوده‌های مفقود و مفروض در مقام اندیشه، نظر و داوری.

باستان‌شناسی هم دانش جام‌های شکسته است و هم دانایی باده‌های ریخته؛ هم دانش و مهارت کشف و گردآوری است و هم دانایی داوری‌های مدلل، موجه و دادورانه؛ هم دانش ماده است و هم دانایی معنا؛ معناهایی که مفقود و مفروض فرض می‌شوند. این دانش، هم روش و راهکار کشف و گردآوری داده‌هاست و هم بینش، بصیرت، حکمت، خرد و معرفت نسبت به بوده‌های مفقود.

باستان‌شناسی هم مهارت کشف و گردآوری آثار است و هم توانایی ردیابی و رصد رفتارها، کردارها و کرده‌های کنشگران و عاملانی که مرده‌اند، مدفون شده‌اند و اکنون غایب و مفقودند، اما در روزگار خود صاحبان اراده، عزم، انگیزه، اندیشه و عمل بوده‌اند.

دانش نوپدید باستان‌شناسی، بی‌اغراق و بی‌مداهنه، یکی از دانش‌ها و نظام‌های دانایی ذومراتب، کثیرالاضلاع، بسیار پیچیده، دشوار، عمرخوار و سرگیجه‌آور عصر و عالمی است که ما از سر می‌گذرانیم؛ عصری که از تاریخی‌ترین، تاریخ‌اندیش‌ترین و تاریخ‌مدارترین روزگاران در تاریخ بشری است.

استاد فقید ما فرزند خلف چنین روزگار، چنین عصر و عالمی بودند. می‌دانستند در کجای تاریخ ایستاده‌اند و می‌فهمیدند ایران چه اقلیم و عالمی غنی، دیرینه، ریشه‌دار، دیرپا و تأثیرگذار بر تاریخ و فرهنگ جهان بشری بوده است. ایشان غیرتمندانه و دانشمندانه ایران را دوست داشتند. تعلق خاطرشان به ایران و ایرانی بودن، ریشه‌ای، سرچشمه‌ای، اصیل و عمیق بود. زادقدم و آثار قلم و رقمشان، یکسره بر این حقیقت گواهی می‌دهند.

روانشان شاد!
نام و یادشان گرامی باد!

کد مطلب 6991085

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha