یاداشت مهمان - محمد شهباز کارشناس مسائل سیاسی: این روزها، میان دلسوزان ایران، بر سر چگونگی حفظ و تقویت انسجام، اختلافنظرهایی وجود دارد. اختلاف بر سر یک اصل نیست؛ بر سر روشهاست. بر سر اینکه این انسجام تا کجا امتداد دارد؟ مرزهایش کجاست؟ آیا برای حفظ وحدت، باید از اختلافنظرهای موجه هم چشم پوشید؟ اصلاً کنار گذاشتن اختلافات موجه یعنی چه؟ و مهمتر از همه، در میانه جنگی که موجودیت ایران را نشانه گرفته، چگونه میتوان روایتگر ضعف نبود، بیآنکه چشم بر ضعفها بست؟
اینها پرسشهای جدی این روزهاست؛ پرسشهایی که نمیتوان با چند شعار آراسته و چند توصیه کلیشهای از کنارشان گذشت..
برای یافتن پاسخ، میتوان به سخنان دیروز رهبر معظم انقلاب در دیدار با رئیس قوه قضائیه رجوع کرد؛ سخنانی که در آن، بر افزایش سرمایه اجتماعی نظام از طریق گسترش عدالت، تأمین حقوق عامه، مبارزه مؤثر با فساد و گلوگاههای آن، رسیدگی سریع و دقیق و قاطع به پروندهها، اجرای بهموقع و بازدارنده احکام، تحول ملموس در دستگاه قضایی، استفاده حداکثری از فناوریهای نوین، نظارت بر حسن اجرای قوانین، رسیدگی به ترک فعلهای منتهی به جرم و استیفای حقوق و خسارات ناشی از جنایات مجرمان آمریکایی ـ صهیونی تأکید شده است.
به این فهرست، باید با دقت نگاه کرد. اینها صرفاً مجموعهای از توصیههای اداری به یک قوه نیست؛ در دل این تأکیدات، میتوان منطق مهمی برای فهم انسجام اجتماعی پیدا کرد. سرمایه اجتماعی، جانمایه انسجام است.
انسجام، پیش از آنکه در همصدایی شعارها دیده شود، در اعتماد مردم به کارآمدی، عدالت و صداقت نهادها شکل میگیرد. مردمی که عدالت را لمس میکنند، فساد را بیپناه نمیبینند و در برابر قانون، تبعیضی احساس نمیکنند، دلایل بیشتری برای اعتماد و همراهی دارند. سرمایه اجتماعی با دستور و بخشنامه تولید نمیشود؛ محصول تجربه زیسته مردم از حکمرانی است.
از همینجا میتوان به یکی از مهمترین معیارهای کنشگری در روزهای جنگ رسید: هر حرفی که میزنیم، هر روایتی که میسازیم و هر تصمیمی که میگیریم، باید با این پرسش سنجیده شود که چه اثری بر سرمایه اجتماعی میگذارد؟ بر اعتماد مردم چه میافزاید و از آن چه میکاهد؟
البته این معیار، به معنای سکوت مطلق، تعطیلکردن نقد یا پنهانکردن واقعیتها نیست. مسئله، تشخیص موقعیت و انتخاب درست شیوه بیان است. میان نقدی که به اصلاح و افزایش اعتماد عمومی کمک میکند و رفتاری که بیمحابا بر زخمهای جامعه نمک میپاشد، تفاوت وجود دارد. همانطور که میان روایت واقعبینانه یک ضعف و تبدیل آن به روایتی از ناتوانی و بنبست، فاصلهای جدی است.
در شرایط جنگی، نه باید ضعففروشی کرد و نه ضعفپوشانی؛ باید ضعف را شناخت، برای رفع آن کوشید و روایت را به خدمت حقیقت و توان ملی درآورد.
نکته مهم دیگر در سخنان رهبر انقلاب این است که تأکید بر انسجام، به معنای تعلیق وظایف ذاتی نهادها نیست. قرار نیست برای حفظ وحدت، عدالت را به فردا حواله بدهیم؛ قرار نیست به اسم شرایط ویژه، مبارزه با فساد را متوقف کنیم؛ قرار نیست ترک فعلها زیر سایه مصلحتاندیشی از تیررس نظارت خارج شوند.
اتفاقاً تأکید بر اجرای عدالت، برخورد با فساد و رسیدگی به ترک فعلها نشان میدهد که یکی از راههای افزایش سرمایه اجتماعی، انجام دقیق و قاطع همان وظایفی است که بر عهده نهادها گذاشته شده است.
چهبسا در شرایط عادی نیز برخورد با یک گلوگاه فساد، اجرای یک حکم معطلمانده یا استفاده از فناوری برای افزایش شفافیت، اقدامی مهم باشد؛ اما در شرایط جنگی، اهمیت چنین اقداماتی دوچندان میشود. چرا؟ چون جامعهای که در معرض فشار و تهدید قرار دارد، بیش از همیشه به نشانههای واقعی کارآمدی و عدالت نیازمند است.
مردم باید ببینند که زندگی و حقوقشان همچنان اهمیت دارد؛ اینکه دستگاهها در میانه بحران، نهتنها از مسئولیتهای خود عقب ننشستهاند، بلکه در انجام آنها جدیتر شدهاند. اینجاست که اجرای عدالت، مقابله با فساد و اصلاح سازوکارهای ناکارآمد، از اقدامات صرفاً اداری فراتر میروند و به مؤلفههایی برای تقویت انسجام ملی تبدیل میشوند.
پس اگر کسی گمان میکند برای حفظ انسجام باید از مطالبه عدالت دست کشید، یا اگر تصور میکند هر تذکری درباره ضعف عملکرد نهادها لزوماً به وحدت آسیب میزند، دستکم لازم است در این برداشت تجدیدنظر کند. گاهی آنچه به انسجام آسیب میزند، نه بیان یک ضعف، بلکه تداوم همان ضعفی است که کسی حاضر به اصلاحش نیست.
البته سخنان رهبر انقلاب در دیدار با رئیس یک قوه، مستقیماً ناظر به مسئولیتهای دستگاه قضایی است؛ اما منطق نهفته در تأکید بر سرمایه اجتماعی، عدالت و کارآمدی، میتواند برای دیگر نهادهای حاکمیتی و مجموعههای مردمی نیز راهگشا باشد؛ به شرط آنکه هر مجموعه، این منطق را متناسب با مسئولیت و مأموریت خود ترجمه کند.
سؤال این است: سهم هر نهاد در افزایش سرمایه اجتماعی چیست؟ هر مدیر، هر فعال رسانهای، هر مجموعه فرهنگی و هر کنشگر اجتماعی، در موقعیت خود چه کاری میتواند انجام دهد که اعتماد عمومی را تقویت کند؟ کدام رفتار باید اصلاح شود؟ کدام مطالبه باید جدیتر دنبال شود؟ و کدام شیوه بیان، بهجای آنکه گرهی باز کند، گرهی بر کار جامعه میافزاید؟
این پرسشها باید از سطح بحثهای کلی بیرون بیایند و به معیار تصمیمگیری روزمره ما تبدیل شوند.
در نهایت، انسجام نه به معنای یکشکلشدن همه صداهاست و نه به معنای نادیدهگرفتن همه اختلافها. جامعه زنده، اختلافنظر دارد؛ آنچه اهمیت دارد، تشخیص مرز اختلاف سازنده با تخریب سرمایه اجتماعی و تمایز نقد مسئولانه با رفتارهای فرساینده است. حفظ این مرز، به عقلانیت نیاز دارد؛ همان چیزی که در روزهای دشوار، اهمیتش چند برابر میشود.
در خط ولایت بودن، فقط به تکرار شعارها نیست؛ به فهم درست رهنمودها و تبدیل آنها به عمل صحیح و عاقلانه است.
اگر از انسجام سخن میگوییم، باید در رفتارمان اعتماد بسازیم؛ اگر از وحدت دم میزنیم، باید در انجام وظیفه کوتاهی نکنیم؛ و اگر از ایران دفاع میکنیم، باید بدانیم که دفاع از ایران، فقط در میدان مقابله با دشمن خلاصه نمیشود. عدالت، مبارزه با فساد، اصلاح ضعفها، مسئولیتپذیری و مراقبت از سرمایه اجتماعی نیز بخشی از همین دفاع است.
انسجام را نمیتوان فقط فریاد زد؛ باید آن را در میدان عمل ساخت.



نظر شما