۲۹ مهر ۱۴۰۵، ۱۲:۲۶

روبیو باز هم نشان داد چیزی از تاریخ نمی‌داند

روبیو باز هم نشان داد چیزی از تاریخ نمی‌داند

نخستین اشکال اساسی روبیو تحریف زمینه‌های تاریخی شکل‌گیری گروه‌ مقاومت است اوحزب‌الله لبنان را صرفاً ابزار ایران می‌داند درحالی‌که حزب‌الله دربستر اشغالگری اسرائیل و جنگ داخلی لبنان متولد شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه فرهیختگان نوشت: در مصاحبه اخیر مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، با پایگاه بریت‌بارت، مجموعه‌ای از ادعاها مطرح شده که محور آن، معرفی جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان «مانع اصلی صلح در خاورمیانه» و «عامل تمامی بحران‌های منطقه» است. روبیو در این مصاحبه حزب‌الله لبنان را «صددرصد عامل ایران» خواند، انصارالله یمن و شبه‌نظامیان شیعه عراق را «نیابتی‌های تهران» توصیف کرده و مدعی شده اگر «روحانیون تندرو شیعه» در ایران وجود نداشتند، هیچ‌یک از مشکلات منطقه پدید نمی‌آمد.

این سخنان از منظر تاریخی و تحلیلی، حاوی خطاهای فاحش و ساده‌سازی‌های خطرناکی است که هدف آن، نه تشریح واقعیت‌های پیچیده منطقه، بلکه ساخت روایتی سیاسی برای توجیه سیاست‌های فشار و مداخله آمریکا و البته در ضمن آن، پیش‌بردن پروژه ایران‌هراسی است. هدفی که روبیو دنبال می‌کند، ساده است: «ایران برای امنیت منطقه خطرناک است؛ ما برای مقابله با این خطر است که حمله می‌کنیم.» در دو هفته اخیر این دومین بار است که روبیو برای پیشبرد اهداف سیاسی، واقعیت‌های تاریخی را تحریف یا انکار می‌کند. او چندی پیش هم روایتی گزینشی از جنگ ایران و یونان در دوران خشایارشا ارائه داد و بخش اول ماجرا را که جنایات یونانی‌ها بود، سانسور کرد.

مقاومت برابر اشغالگری صهیونیست نه به خواست ایران

نخستین اشکال اساسی در سخنان روبیو، نادیده‌گرفتن یا تحریف زمینه‌های تاریخی شکل‌گیری گروه‌های مقاومت است. روبیو حزب‌الله لبنان را صرفاً «ابزار ایران» می‌داند، درحالی‌که حزب‌الله در بستر اشغالگری اسرائیل و جنگ داخلی لبنان متولد شد. اسرائیل در سال ۱۹۸۲ به لبنان حمله کرد و بیروت را به محاصره درآورد؛ در همین شرایط بود که گروهی از شیعیان لبنانی، حزب‌الله را به‌عنوان نیرویی برای مقاومت در برابر اشغالگر و دفاع از جامعه شیعه شکل دادند. انکار ماهیت واکنشی و دفاعی حزب‌الله در برابر اشغال و ظلم صهیونیست‌ها، نوعی تحریف تاریخ است. حزب‌الله امروز هم یک بازیگر سیاسی و اجتماعی در لبنان است و هم یک نیروی نظامی؛ اما ریشه شکل‌گیری آن را باید در تجاوز خارجی و خلأ قدرت دولت لبنان در دفاع از کشور جست، نه در اراده تهران. دومین خطای روبیو، بی‌اطلاعی آشکار از تاریخ جنبش مقاومت فلسطین است. او مدعی شد «اگر ایران نبود، مسئله فلسطین آسان‌تر حل می‌شد.» این ادعا نه‌تنها با واقعیت‌های تاریخی همخوانی ندارد، بلکه نشان‌دهنده جهل یا تجاهل نسبت به قدمت جنبش فلسطینی است.

سازمان آزادی‌بخش فلسطین(ساف) در سال ۱۹۶۴، یعنی پانزده سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، با تصمیم اتحادیه عرب تأسیس شد و جنبش فتح اولین عملیات نظامی خود را در ژانویه ۱۹۶۵ انجام داد. مقاومت فلسطین ریشه در آوارگی فلسطینیان در جریان جنگ ۱۹۴۸، اشغال سرزمین‌هایشان و ناکامی دولت‌های عرب در احقاق حقوق آن‌ها دارد. جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب، حمایت از مقاومت فلسطینی را در دستور کار قرار داد و این حمایت را با افتخار اعلام کرده است، اما این حمایت، علت وجودی مقاومت فلسطین نیست؛ بلکه مقاومت فلسطین پاسخی به یک واقعیت تاریخی است که پیش از تأسیس جمهوری اسلامی شکل گرفته بود. روبیو با نادیده‌گرفتن این تاریخ، عملاً مسئولیت اشغالگری و آوارگی بخشی از مردم منطقه را از دوش اسرائیل و حامیانش برداشته و آن را به ایران منتقل می‌کند. در واقع باید گفت روبیو اشغالگری و جنایت را حق صهیونیست‌ها دانسته و معتقد است آن‌ها که درهرحال اشغالگری و جنایت را دارند؛ ولی لبنانی‌ها و فلسطینی‌ها نباید مقابل آن‌ها از خود دفاع کنند!

چگونه اشغال، مقاومت زایید

روایت تاریخی شکل‌گیری اسرائیل، پیش از هر چیز روایت آوارگی یک ملت است. یک ملت جعلی، یک کشور جعلی و یک دولت جعلی با آواره کردن یک ملت واقعی، اشغال یک کشور کهن و پاره پاره کردن یک دولت واقعی تشکیل شد. ریشه‌های این فرایند به قیمومت بریتانیا و اعلامیه بالفور در سال ۱۹۱۷ بازمی‌گردد که وعده ایجاد «خانه ملی یهود» در فلسطین را داد؛ سرزمینی که ساکنان آن عمدتاً عرب و مسلمان بودند. با افزایش مهاجرت یهودیان، به‌ویژه پس از فشارهای دهه ۱۹۳۰ در اروپا، تنش‌ها و مقاومت اعراب فلسطینی بالا گرفت. نقطه گسست در سال ۱۹۴۷ رخ داد؛ زمانی که مجمع عمومی سازمان ملل با قطعنامه ۱۸۱ طرح تقسیم فلسطین را تصویب کرد. در ۱۴ مه ۱۹۴۸، پیش از پایان قیمومت، اسرائیل استقلال خود را اعلام کرد و بلافاصله در جنگ ۱۹۴۸ قلمرویی بسیار فراتر از سهم تعیین‌شده در طرح تقسیم را تصرف کرد؛ حدود ۷۷ درصد از کل فلسطین. پیامد مستقیم این جنگ، آوارگی بیش از نیمی از جمعیت اصیل و اصلی فلسطین بود. مورخان نوین اسرائیلی نیز تأیید کرده‌اند که این آوارگی صرفاً نتیجه طبیعی جنگ نبود، بلکه حاصل سیاست‌های هدفمند اخراج، از جمله طرح «دالت» و عملیات نظامی بود. طرح دالت در واقع تصرف خانه به خانه روستاهای فلسطینی توسط صهیونیست‌ها و قتل و آوارگی ساکنان آنها بود؛ اقدامی که در سایه حمایت انگلیس انجام شد.

حدود ۷۶۰ هزار فلسطینی آواره شدند و بیش از ۴۰۰ روستای آن‌ها ویران شد . اسرائیل نه‌تنها حق بازگشت آن‌ها را که در قطعنامه سازمان ملل تأیید شده بود رد کرد، بلکه با قوانینی مانند قانون مالکیت زمین، زمین‌های غایبان را مصادره کرد . این ساختار اشغال و آوارگی، که با جنگ ۱۹۶۷ و اشغال کرانه باختری، غزه و قدس شرقی تثبیت شد، خودبه‌خود زمینه‌های شکل‌گیری مقاومت را ایجاد کرد. کسی را که از خانه‌اش با ظلم بیرون می‌کنند، روشن است که برای دفاع از خود دست به هر کاری می‌زند. سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف) در سال ۱۹۶۴ یعنی حدود 15 سال پیش از انقلاب اسلامی ایران تأسیس شد. جنبش فتح نیز اولین عملیات مسلحانه خود را در ژانویه ۱۹۶۵ (1343 شمسی) انجام داد. منطق شکل‌گیری این گروه‌ها ساده بود: زمانی که یک ملت از سرزمین خود رانده می‌شود و هیچ دولت یا نهاد بین‌المللی قادر به بازگرداندن حقوق او نیست، مقاومت مسلحانه به تنها ابزار باقی‌مانده تبدیل می‌شود. بنابراین، مقاومت فلسطینی، همان‌گونه که در بخش پیشین گفته شد، پاسخی به یک واقعیت تاریخی است که سال‌ها پیش از هرگونه حمایت منطقه‌ای شکل گرفته بود؛ واقعیتی که ریشه در اشغالگری و انکار حق بازگشت دارد، نه در اراده یک قدرت خارجی.

مقاومت نیابتی نداریم

سومین ایراد، استفاده از مفهوم «نیابتی» برای توصیف گروه‌هایی است که استقلال را هم در دلیل شکل‌گیری اولیه و هم در عملکرد کنونی دارند. روبیو انصارالله یمن را «عامل و نیابتی ایران» خواند و مدعی شد که این گروه از خاک عراق به عربستان و اسرائیل حمله موشکی می‌کند. سخنگوی وزارت امور خارجه ایران در واکنش به این ادعا تصریح کرد «انصارالله بازیگری مستقل است که خود تصمیم می‌گیرد؛ نه از کسی دستور می‌پذیرد و نه نیابتی دیگران است.» صرف‌نظر از میزان حمایت ایران از انصارالله، واقعیت این است که تصمیم‌گیری‌های این جنبش در چهارچوب منافع و محاسبات خودش در یمن و در واکنش به مداخله نظامی ائتلاف سعودی از سال ۲۰۱۵ شکل می‌گیرد. نسبت‌دادن هر اقدام یمنی‌ها به تهران، نه تحلیلی مبتنی بر پیش‌فرض‌های واقعی، بلکه یک عملیات سیاسی برای مشروعیت‌بخشی به فشار بر ایران است.

نکته مهم آن است که مقاومت در لبنان، فلسطین، یمن و... گرچه رهبرانی مشخص و شناخته‌شده دارد، اما محدود به گروه‌های متشکل نیست و یک امر مردمی محسوب می‌شود و ریشه آن در توده‌های ملت است؛ نمی‌توان ملت‌ها را نیابتی دولتی دیگر دانست. ملت‌های نام‌برده‌شده، برای دفاع از خودشان و به اراده خودشان، مقاومت را به‌مثابه تنها راه مقابل اشغالگری و تجاوز نظامی برگزیده‌اند، نه آنکه بخواهند پیشمرگ و خط مقدم کشوری دیگر باشند و برای دیگری بجنگند. گرچه پیوندهای فرهنگی، دینی و قلبی میان همه ملت‌های محور مقاومت با ایرانیان قابل‌انکار نیست و ایران هم به آن مفتخر است.

ایران به منطقه حمله کرد یا منطقه به ایران؟ چهارمین مسئله، ادعای عجیب روبیو درباره «حملات مستقیم» ایران به کشورهای عربی است. او مدعی شد ایران «تنها کشور منطقه است که علاوه بر حملات نیابتی، مستقیماً به عربستان، امارات، بحرین، کویت و اردن حمله کرده است.» این ادعا در بهترین حالت، بزرگ‌نمایی و در بدترین حالت، جعل واقعیت است. ایران در سال‌های اخیر با برخی از این کشورها تنش داشته و پس از تجاوز نظامی آمریکا به ایران و ترور رهبر و بسیاری مسئولان کشور که از پایگاه‌های آمریکا در منطقه صورت گرفت، حملاتی دفاعی را به این پایگاه‌های آمریکا در خاک کشورهای منطقه - و نه خود خاک این کشورها- انجام داد. نمی‌شود حملاتی را که از اردن و امارات و عربستان و کویت و بحرین و... به ایران می‌شود، نادیده گرفت و ماجرا را از وسط آن تعریف کرد. اگر کشورهای عربی محلی برای تجاوز نظامی به ایران نمی‌شدند، خیلی روشن است که موشک‌های ایران راه سرزمین‌های آنان را در پیش نمی‌گرفتند.

سانسور؛ عامل اصلی تنش‌های غرب آسیا

چرا روبیو اسرائیل را به‌عنوان عامل اصلی ناامنی‌ها و دلیل شکل‌گیری مقاومت نادیده می‌گیرد؟ زیرا اعتراف به این واقعیت، بنیان روایت کذایی او را فرومی‌ریزد. اگر او می‌پذیرفت که حزب‌الله در پاسخ به اشغال لبنان در سال ۱۹۸۲ و جنبش فلسطین در پاسخ به آوارگی سال ۱۹۴۸ شکل گرفته‌اند، دیگر نمی‌توانست ایران را علت همه بحران‌ها معرفی کند. نادیده‌گرفتن اسرائیل، یک انتخاب سیاسی آگاهانه است، نه خطای تحلیلی. دلیل دوم، حفظ اتحاد راهبردی واشنگتن-تل‌آویو است. روبیو به‌عنوان وزیر خارجه آمریکا، نمی‌تواند سیاست‌های اسرائیل را به‌عنوان ریشه بی‌ثباتی منطقه به رسمیت بشناسد، چون این امر مشروعیت حمایت نظامی و دیپلماتیک واشنگتن از اسرائیل را خدشه‌دار می‌کند.

سوم، با این رویکرد مسئولیت بحران انسانی غزه و تلفات غیرنظامیان و نیز اشغالگری در لبنان از دوش اسرائیل برداشته شده و هر عملیات مقاومت «تجاوز ایران» تلقی می‌شود. این تحریف، هم افکار عمومی آمریکا را برای حمایت از سیاست تجاوزکارانه آمریکا آماده می‌کند و هم کشورهای عربی را به پذیرش عادی‌سازی با اسرائیل ترغیب می‌نماید. در واقع، سکوت روبیو درباره اسرائیل، گویاترین بخش سخنان اوست. این سیاست با نادیده‌گرفتن ریشه‌های واقعی بی‌ثباتی یعنی اشغالگری، مداخلات فرامنطقه‌ای و ناکامی دولت‌های منطقه در تأمین حقوق شهروندانشان، به جنایت و اشغالگری و تجاوز مشروعیت می‌بخشد.

کد مطلب 6985082

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha