۲۵ مهر ۱۴۰۵، ۹:۴۵

گواهی‌های انسانی / ۴۱

پیروزی را ببین

پیروزی را ببین

شگفتی ماجرای سنوار فقط این نیست که مرگ او تصویری ماندگار ساخت. شگفتی این است که دشمن، با دست خودش، آن تصویر را به جهان رساند.

یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: گاهی پیروزی درست در لحظه‌ای که قاتل قدرتمند آن را اعلام می‌کند، معنای دیگری پیدا می‌کند. او گمان می‌کند با کشتن انسان، تکلیف داستان را نیز روشن کرده است. اما مرگ پایان زندگی تن انسانی است، نه لزوماً پایان اثرگذاری انسان. گاهی قاتل آخرین صحنه را می‌سازد و دیگران معنای آن را تعیین می‌کنند. او می‌تواند دوربین را روشن کند، صحنه را انتخاب کند، و تصویر را به همه نشان بدهد، اما نمی‌تواند به چشم و حافظه تماشاگران فرمان بدهد. همین فاصله کوچک، گاهی حاصل یک پیروزی بزرگ بر یک پیکر انسانی را از انتظار قاتل جدا می‌کند.

یحیی سنوار در آخرین تصویر زندگیش تنها بود؛ زخمی، نشسته بر مبلی در ساختمانی ویران، روبه‌روی پهپادی که هراسان و امیدوار از پنجره به تماشایش آمده بود. سلاحی که با آن سرنوشت نبرد را تغییر دهد در دست نداشت. تکه‌چوبی که در دست داشت به سوی پهپاد پرتاب کرد. چند لحظه بعد، ارتش اسرائیل او را کشت. از نظر نظامی، کار تمام شده بود. تمام ابزارهای مادی قدرت در اختیار دشمنی بود که او را محاصره کرده بود.

اما اتفاق اصلی پس از مرگ رخ داد. ارتش اسرائیل خودش تصویرها را منتشر کرد. می‌خواست نشان دهد مردی که سال‌ها در پی او بود، سرانجام زخمی و تنها از پا درآمده است. دستگاه تبلیغاتی بر این فرض تکیه داشت که تنهایی، جراحت و ناتوانی، در چشم تماشاگر همان معنایی را دارند که در چشم منتشرکننده. این فرض، خطای بزرگی بود. آن‌ها حساب نکرده بودند که تماشاگر ممکن است همان نشانه‌های ضعف جسمی را نشانه‌های استواریِ اراده بداند. برای چنین تماشاگری، ارزش آخرین حرکت درست از بی‌ثمری نظامی آن می‌آید.

بسیاری به جای درماندگی، پایداری دیدند. در پرتاب آن چوب، نه قدرت نظامی، که امتناع از تسلیم را شناختند. دستگاهی که برای ثبت شکست آمده بود، سندی ساخت که برای این تماشاگران به نشانه سربلندی بدل شد. اسرائیل توانست تن مردی را به قتل برساند؛ اما نتوانست معنای آخرین حرکتش را در اختیار بگیرد.

یاد یحیای پیامبر می‌افتم. در روایت انجیل، هیرودیس فرمان داد سر یحیی را بریدند و بر طبقی آوردند؛ نشانه‌ای آشکار از قدرت کسی که می‌توانست فرمان قتل پیامبری الهی را بدهد. آن سرِ بریده را در مجلس قدرت نمایش دادند، اما در حافظه مردمی، همان نشانۀ حقانیت بود، نه شکوهِ قاتل. این مقایسه به ما توان دیدن می‌دهد؛ سرنوشت نمایشی را که قاتل برای تثبیت پیروزی ساخته نشان می‌دهد.

آیۀ ۱۶۰ آل عمران می‌گوید «إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ». و آیۀ ۲۶ می‌گوید «تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ». این دو آیه نشانمان می‌دهد غلبه و عزت دو چیز هستند. غلبه را می‌توان با آتش و گلوله به دست آورد؛ عزت را نمی‌توان با همان ابزارها مصادره کرد.

شگفتی ماجرای سنوار فقط این نیست که مرگ او تصویری ماندگار ساخت. شگفتی این است که دشمن، با دست خودش، آن تصویر را به جهان رساند. می‌خواست سند ذلت منتشر کند و تصویری از عزت یحیی سنوار به جا گذاشت. قدرت کشتن داشت، اما قدرت تحمیل معنای کشته شدن را نداشت؛ خدا به یحیای شهید عزت داد.

کد مطلب 6979980

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha