-
جمکران در جغرافیای معنوی سیدحسن نصرالله
بازخوانی جایگاه جمکران در زندگی معنوی سیدحسن نصرالله، دریچهای برای مطالعه گستردهتر جغرافیای قدسی تشیع معاصر میگشاید. در این جغرافیا، مکانهای مقدس تنها محل زیارت نیستند.
-
حصر آبادان و حصارهای ذهنی
شکستن حصر آبادان فقط پایان یک محاصره نبود؛ پنجم مهر ۱۳۶۰، در میانه جنگ، اعتمادبهنفس ملتی را که هنوز در ابتدای مسیر دفاع بود، دوباره زنده کرد.
-
ماکان هنوز در میان وسایلش پیداست
یک چسب معمولی بود؛ همان چیزی که یک روز میان وسایل ماکان نصیری جا مانده بود. حالا همان چسب، اسم ماکان را با خودش دارد.
-
مادر، شب را کنار پسرش صبح میکند
پتو را پهن کرده و بالش را گذاشته کنار مزار؛ انگار قرار است امشب هم مثل شبهای قبل، پسرش را تنها نگذارد. اینجا قبرستان میناب است و زنی که از ۹ اسفند ۱۴۰۴، شبهایش دیگر شبیه قبل نیست.
-
همزمان با هفته دفاع مقدس؛
میخواهم خاطره اوّل جنگ را بگویم
به بهانه اولین هفته دفاع مقدس و فقدان رهبر شهید انقلاب در این ایام، رسانه مجازی «شهید خامنهای به روایت خودش»، خاطرهای را از زمان شروع جنگ از زبان ایشان نقل کرده است.
-
روزی که مادرها چشمانتظار زنگ مدرسه نمیمانند
اول مهر برای بیشتر بچهها با زنگ مدرسه آغاز میشود، اما در میناب، مادرانی هستند که امسال با جای خالی فرزندانی به استقبال این روز میروند.
-
دویست شب گذشت، اما این قرار تمام نشد
دویست شب است که شب برای بعضی آدمها معنای دیگری دارد؛ ساعتی که به جای رفتن به خانه راهی خیابان میشوند و کنار آدمهایی میایستند که مثل خودشان خسته و نگراناند، اما دلیلی برای ماندن دارند.
-
جنگ، دفتر خاطرات علیاکبر را ورق زد
جنگ برای علیاکبر از یک بمباران شروع شد؛ از دست رفتن مرغداری خانوادگی و کوچ به تهران، او را از زندگی آرام کودکی جدا کرد و قدمبهقدم به نوجوانی رساند.
-
دستهای حنا بستهای که زیر آوار ماند
دخترهای کوهستک در شبی که قرار بود با حنا و هلهله و رقص، بخشی از آیین هفتشبانه عروسی هرمزگانیها را برگزار کنند، زیر آوار حمله موشکی ماندند.
-
آخرین نگاه هم ممنوع بود
فقط یک لحظه چشمم افتاد به نوشتهای سرخ روی کفن: «کفن باز نشود.» بعد تخته را گذاشتند، منگنه زدند و پرچم را روی تابوت کشیدند؛ انگار قرار بود حتی آخرین نگاه هم از این شهید دریغ شود.
-
عروسی تمام نشده بود که آسمان آتش گرفت
در سیریک، عروسی هنوز تمام نشده بود که صدای انفجار آمد؛ شادی یک خانه در چند لحظه به خون و آوار نشست و حمله دشمن آمریکایی، شبی را که قرار بود آغاز یک زندگی باشد، به سوگ خانوادهها بدل کرد.
-
جوان بازاری خوشتیپ که کسی باورش نمیکرد
«نمیخواهم از آن بانوانی باشم که جلوی همسرشان را برای یاری امام حسین(ع) میگیرند»؛ این آغاز راه یک بانوی دهه هفتادی بود که بر دلهرههایش پیروز شد تا شریک سلوک همسر شهیدش شود.
-
به یاد اقای شهید ایران:
برای کورکردن چشم ترامپ آمدیم
«برای کور کردن چشم ترامپ»؛ این جمله آغازگر سفر دو زنی بود که پس از شهادت رهبر، از اهواز راهی تهران شدند و با وجود جا ماندن از کاروان، خود را به مراسم تشییع رساندند.
-
«پاسیاد پسر خاک» کدام چهره رهبر شهید انقلاب را نشان میدهد؟
«پاسیاد پسر خاک» اگرچه روایت زندگی و زمانه حجتالاسلام سیدعلیاکبر ابوترابیفرد است، در بخشهایی تصویری از رهبر شهید ارائه میدهد. از مبارز سیاسی و تبعیدی ایرانشهر تا حضور در جبهههای جنگ.
-
افسوس نیامد ز مسیحا نفسی
مهدی جابری همزمان با صد و شصت و هشتمین شب تجمعات مردمی، چند رباعی به یاد شهدای دانشآموز مدرسه شجره طیبه میناب سروده است.
-
۱۶۸ شب ایستادیم، برای ۱۶۸ آسمانی میناب
۱۶۸ شب از حضور و ایستادگی مردم ایران گذشته است؛ ۱۶۸ شبی که به نشانهای از اقتدار و همبستگی ملتی تبدیل شده که نمیخواهد در برابر تهدید و جنایت عقب بنشیند.
-
تهران خط مقدم است
«تهران خط مقدم است و من باید آنجا باشم»؛ این جمله، یک زن گیلانی را پس از شهادت رهبر شهید، با فروش خودرو و وسایل زندگی و یک چمدان راهی تهران کرد تا در میدان انقلاب بایستد.
-
چرا «بمب انرژی» یک زندگینامه معمولی نیست؟
«بمب انرژی» بیش از آنکه زندگینامه یک دانشمند شهید باشد، روایتی از شکلگیری یک الگوی واقعی برای نوجوانان است؛ اثری که مفهوم پیشرفت را نه در شعار، بلکه در تلاش، شکست و پشتکار معنا میکند.
-
قلمهایی که پیام خونخواهی را به جهان مخابره کردند
ایدهای خودجوش در آستانه تشییع رهبر شهید، با همراهی خوشنویسان و نیروهای مردمی به خلق پارچهنوشتههایی انجامید که قرار بود پیام مردم را به رسانههای خارجی برساند.
-
پلاکاردهایی که سکوت نکردند
زمزمههای آتشبس، آغازگر مسیری شد که از مسجد تا میدان انقلاب امتداد یافت؛ مسیری برای روایت، مطالبهگری و تبیین.
-
پرچمهایی که هنوز خون را به یاد دارند
پیش از آنکه چشم به گنبدهای کربلا برسد، پرچمهای سرخ افق را پر میکنند؛ پرچمهایی که برای زائران، روایت خونهای بهناحقریخته و عهدی ناتمام با حقیقتاند.
-
جنگ را فقط در خط مقدم نمینویسند
در تاریخ میناب، نام دو کودک کنار هم ثبت شده است؛ ماکان و امیرعلی. دو دانشآموز جاویدالاثری که جنایت آمریکایی ـ صهیونیستی، حتی پیکرشان را نیز از خانوادههایشان دریغ کرد.
-
آوار، آخرین امانتش را پس داد
چهار ماه پس از حادثه دبستان «شجره طیبه» میناب، کشف ۶۸ پاره تن از ۳۴ شهید، بار دیگر مردم را به بدرقه همان قهرمانان فراخواند؛ گویی آوار، آخرین امانت خود را برای امروز نگه داشته بود.
-
گل پسر ایران، ایستاد
گاهی یک قاب، روایتی کامل از ایستادگی یک ملت است. کودکی که با وجود کاستیهای جسمی، پرچم ایران را برافراشته نگه داشته، به نمادی از استقامت و عشقی تبدیل میشود که هیچ مانعی آن را خاموش نمیکند.
-
تولدهایی که تمام نمیشوند
برای شهدا، سالگرد تولد فقط یادآوری روزی نیست که چشم به جهان گشودند؛ یادآوری روزی است که خدا، امانتی را به زمین سپرد تا روزی با بالهای سرخ شهادت به آسمان بازگردد.
-
نود دقیقه دور از صدای جنگ
در حالی که دشمن میکوشد با ایجاد ناامنی، زندگی روزمره مردم را تحت تأثیر قرار دهد، شور تماشای فینال جام جهانی در بندر لنگه تصویری متفاوت از جنوب ایران به نمایش گذاشت.
-
قرار نبود اینگونه به زیارت بروی...
قرار بود دختر چهاردهماهه، مثل همه دخترهای همسنوسالش، روی شانههای پدر بنشیند و از میان دستهای بلند جمعیت، گنبدهای طلایی را تماشا کند؛ اما سرنوشت، روایت دیگری نوشت.
-
چرا ایران به یک راهبرد بازدارنده جدید در برابر ترورها نیاز دارد؟
یک پژوهشگر گفت: ضرورتهای لازم برای حفظ تمامی داراییهای اسلام و مسلمین ایجاب میکند تا یک بار و برای همیشه، پاسخها در حدی شدید باشند که دشمن صهیونی را از کرده خودش پشیمان سازد.
-
به یاد آقای شهید ایران؛
از رفتن او نگویید، از ماندن نامش بنویسید
به گذشته که نگاه میکنم، دشمنان ایران، مغول و ازبک و ترک و افغان و روس بودند. دشمن امروز ما همه دنیای صف کشیده پشت آمریکاست. او نه در برابر یک قوم، که مقابل زنجیره زور ایستاد و کم نیاورد.
-
به یاد آقای شهید ایران؛
آنجا که تاریخ با قدمهای مردم نوشته شد
رهبران بزرگ، زمانی زندهاند که در حافظه ملتشان زندگی کنند. و شما در حافظه این ملت، زنده خواهید ماند.